مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٠ - نظر علامه طباطبائی
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٢٨٠
شناخت بشویم یا باید از اصل، معرفت و شناخت را منکر بشویم؛ حد وسط در کار نیست. اگر ما بخواهیم قائل به علم و معرفت و شناخت بشویم و بگوییم شناختی در عالم وجود دارد باید قبول کنیم که آنچه ما ادراک میکنیم همان است که در خارج وجود دارد و اگر ما خدشهای بر این مطلب وارد کنیم باید باب علم و معرفت و شناخت را به طور کلی منسد کنیم. اینکه بگوییم مطابق نیست ولی در عین حال شناخت هست، اینها با همدیگر متضاد و متناقض است.
پس حرف شیخ اشراق این است که اصلا صدق این لغت علم و ادراک مرادف است با انطباق آنچه که در ذهن است با آنچه که در خارج است، و الّا علم و ادراک فقط لفظ است و با نقطه مقابلش که جهل است علی السویه است. این، حرفی است که شیخ اشراق گفته است و ملاصدرا هم در تعلیقات حکمة الاشراق میگوید که ما این بیان را جز در کلمات این شیخ در کلمات کس دیگر ندیدهایم؛ یعنی معلوم میشود که این حرف از مختصات شیخ اشراق بوده است و کس دیگر نگفته است. خود ملاصدرا هم در تعلیقه حکمة الاشراق یک بیان دیگری میخواهد برای این مطلب بکند که من اخیرا فرصت نکردم آن را ببینم و آن وقتی هم که دیده بودم گویا نظرم را خیلی جلب نکرده بوده که حالا چیزی یادم باشد.
نظر علامه طباطبائی
این، حرف شیخ اشراق بود. آقای طباطبائی مدعی هستند که این حرف شیخ اشراق حرفی است که برای همه حکما یک امر مفروض و مسلّم بوده است؛ یعنی حرفی است که بیانش را شیخ اشراق کرده است و الّا این امر برای همه حکما یک امر مسلّمی بوده است که اصلا نفس ادراک و نفس علم (در مقابل جهل) مساوی با این است؛ یعنی این یک فرضیه در باب علم و ادراک نیست که علم و ادراک علم و ادراک باشد ولی در عین حال مطابق با واقع نباشد. پس اولین حرفی که فیلسوف با سوفسطائی دارد در همین جاست که آیا اساسا علم و ادراکی در عالم وجود دارد که این مساوی است با «مطابق بودن» و یا اساسا علم و ادراکی وجود ندارد که این همان تساوی علم و جهل است؟ دیگر حد وسطی اینجا در کار نیست [١]. مسأله را از اول
[١].- در «مناط صدق در قضایا» هم که میگویند مطابقت با واقع است.