مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٥ - رابطه ذهن و خارج
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٣١٥
یک طرف این حرف درست است که شناخت هرگز صد در صد مطابق با خارج نیست؛ برای اینکه ما در شناخت یک صفاتی میبینیم که در خارج نیست. مثلا در شناخت، قضیه است و حال آنکه در خارج قضیه وجود ندارد. در شناخت کلیت است، در خارج کلیت وجود ندارد؛ در شناخت حمل است، در خارج حمل وجود ندارد. از طرف دیگر اگر شناخت مطابق با خارج نباشد اصلا شناخت نیست. اینجاست که یک عده فلاسفه افتادهاند به این مسیر که اصلا این عناصر صد در صد ذهنی است، و اینها به همین دلیل از شناخت دور شدهاند، و عدهای دیگر (ماتریالیستها) افتادهاند به آن مسیر که شناخت باید تصویر صد در صد عالم خارج باشد. اینها که اصلا حرفشان حساب شده نیست. اگر کانت و هگل و امثال اینها به آنجا رفتهاند و چنان نظریاتی را دادهاند برای این است که آنها اهل فلسفه بودهاند
است شناخت را تشکیل میدهد؟ شناخت یعنی اینکه من میخواهم اندام خارج را ببینم، میخواهم عالم خارج را کشف کنم؛ وقتی ذهن عناصر شناخت را از خودش و پیش خودش ساخته است چرا من این را به گردن خارج بگذارم؟).
بعد اینها را هو میکند؛ میگوید حرف اینها که میگویند تصویر هر چه به طبیعت نزدیکتر باشد شناخت کاملتر است، داستان آن مرد تحصیل کرده و آن آخوند ده را به یاد میآورد (که همان داستان میرزای قمی است. میرزای قمی اصلا گیلانی است، یعنی اهل شفت است که شفت در اطراف رشت است. وی بعد از آنکه سالها در نجف تحصیل کرده بود به وطن بازگشت و رفت به ده خودشان؛ آخوند ده که شخص بیسواد و تهی مایهای بود و برای مردم شاهنامه میخواند و از این گونه کارها میکرد، دید با آمدن میرزای قمی به آن ده کارش کساد میشود لذا تدبیری اندیشید و در یک مجلسی که همه حضور داشتند به او گفت: آقا شما تحصیل کردهاید و تحصیلات شما خیلی عالی است و ما از وجود شما استفاده میکنیم. بعد گفت حالا شما بنویسید: «مار»، او هم نوشت «مار»، ولی خودش یک مار گردن کلفتی کشید و بعد به مردم نشان داد و گفت مار این است یا آن؟). میگوید بعضی ماتریالیستها که میگویند شناخت باید تصویر کامل اعیان خارجی باشد قصهشان قصه همان مار و آخوند ده است که میگفت آن مار چون از نظر شباهت با مار عینی از او دور است پس دیگر مار نیست. ولی با این حرف آنها را هو کرده است و الّا حرفش اساس ندارد.