مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٤ - اشکال و پاسخ
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٢٦٤
میگیریم و یک وقت «انسان کلی» را در نظر میگیریم. انسان در ذهن دارای صفت کلیت است. پس کلیت خودش یک معنی است، ولی معنیای که فقط ذهنی است. کلیت یک امر ذهنی است، معقول ثانی منطقی است. انسان با صفت کلیتش هم ذهنی است. انسان کلی فقط در ذهن است؛ یک صورت کلی عقلی است. انسان کلی در خارج نیست.
ولی بحث سر انسان است، انسان در ذات خودش، یعنی انسان بما هو. انسان بماهو لا بشرط است از کلیت و جزئیت. انسان بماهو در خارج جزئی است و در ذهن کلی است و کلی طبیعی یعنی انسان بماهو انسان، نه انسان با صفت کلیت.
انسان با صفت کلیت، کلی عقلی است. انسان مقسم کلّی و جزئی است؛ نه مقید به جزئیت است نه مقید به کلّیت، کما اینکه نه مقید به وحدت است نه مقید به کثرت.
انسان در ذات خودش لا بشرط از وحدت و کثرت است و لهذا انسان واحد انسان است، انسان کثیر هم انسان است. اگر انسان مقید به وحدت میبود دیگر انسان کثیر انسان نبود، چون انسان کثیر، انسان واحد کثیر که نیست. اگر مقید به کثرت هم میبود باز انسان واحد انسان نبود. ولی انسان در ذات خودش لا بشرط است از وحدت و کثرت. انسان واحد انسان است، انسان کثیر هم انسان است.
پس کلی طبیعی یعنی آن ذات لا بشرط از قید کلیت و جزئیت که در ذهن کلی است و در خارج جزئی؛ در ذهن متصف به کلیت میشود و در خارج متصف به جزئیت. به این جهت است که میگویند اگر ما به کلی طبیعی «کلی» میگوییم این نوعی مجاز است، حق این است که همیشه بگوییم: «طبیعی» چون کلی طبیعی (یا طبیعی) آنی است که در ذهن کلی است و در خارج جزئی، هم کلی است هم جزئی، و نه کلی است و نه جزئی [١]. (حالا این بحث را در اینجا به طور اجمال عرض کردیم،
[١].- و ضمنا افراد هم ندارد.
استاد: نه، وقتی که لا بشرط باشد افراد دارد. حتی آن انسان جزئی خارج هم فرد اوست، چون بالاخره انسان جزئی مصداق انسان است. آیا انسان عالم مصداق انسان نیست؟ با اینکه انسان لا بشرط از علم و جهل است، ولی انسان عالم باز مصداق انسان است. انسان را که میگوییم حیوان ناطق است مگر مصداق حیوان نیست؟ چرا، مصداق حیوان است.