مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦١ - مقصود از اتحاد عاقل و معقول چیست؟
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٣٦١
این درجه از اتحاد عاقل و معقول اکنون محل بحث نیست؛ میپردازیم به آن درجه بعدش که محل حرف است.
در اینجا- یعنی در مورد علم ذات به غیر- هم حاجی و هم محشین تشریح کردهاند که وقتی ما میگوییم «اتحاد عاقل و معقول» مقصود اتحاد ماهیت عاقل با معقول نیست و نیز مقصود اتحاد وجود عاقل با ماهیت معقول نیست. مثلا فرض کنید که انسان درخت را تصور کرده است و درخت را تعقل کرده است. آیا مقصود این است که ماهیت انسان با ماهیت درخت یکی میشود؟ نه. اینجا مقصود اتحاد دو ماهیت نیست. آیا مقصود این است که وجود انسان با ماهیت درخت یکی میشود؟
یعنی آیا وجود انسان دارای ماهیت درخت میشود؟ این هم نه. پس مقصود چیست؟
مقصود این است که وجود نفس و وجود آن معقول- که اسمش همان «علم» است- با یکدیگر متحد میشوند.
حالا معنای اینکه این دو وجود با یکدیگر متحد میشوند چیست؟
اتحاد بین این دو وجود یعنی وجود عاقل و وجود معقول را به دو نحو میتوانیم تصور کنیم. مثلا اگر انسان به درخت علم پیدا میکند نسبت این علم با نفس انسان
دو گونه قابل تصور است:
١. یک وقت میگوییم این نسبت از قبیل نسبت عرض است با موضوع خودش، یعنی این علم ما عرضی است که در نفس ما حلول کرده است. ما «چیزی» هستیم، او هم «چیزی» است و او «برای ما» پیدا شده است، نظیر اینکه جسم سفید میشود یا جسم گرم میشود، میگوییم سفیدی برای او پیدا شده است یا میگوییم گرمی برای او پیدا شده است. در این صورت ما باید نفس را یک جوهری فرض کنیم که گویی نقوشی بر او ثبت میشود.
٢. یک وقت میگوییم نه، عالم شدن نفس «او شدن نفس» است. نفس وقتی که عالم میشود یک حالت «شدن» و یک حالت «صیرورت» دارد. نفس که عالم میشود نه این است که نفس در مقام خودش ثابت و ساکن نشسته است و مرتبا نقوشی بر روی آن ثبت میشود نظیر اینکه این دیوار در اینجا ثابت است و مرتبا نقوشی بر روی آن نقش میبندد. نفس ما که عالم میشود نه این است که ما دارای یک نفس هستیم و هر چه که بر معلومات و بر مشاهدات ما افزوده میشود به همان