مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٤ - مقایسه حرف هگل با سخن شیخ اشراق
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٩٤
استاد: ما هم میگوییم یکی است. الآن که من گفتم یکی است. من دارم همان یکی را میگویم.
- اگر یکی است پس چرا اصلا دعوا میکنیم که وجود عینیت است؟
استاد: «یکی» که شما میگویید، در ذهن دوتاست و در خارج یکی.
- در ذهن خیلی چیزها میتوانیم فرض کنیم ولی به خارج چه مربوط است؟
استاد: من که نمیگویم در خارج دوتاست؛ من هم میگویم ایندو در خارج یکی هستند، ولی معنای یکی بودن این نیست که حیثیت ماهیت عین حیثیت وجود است. شما میگویید الف در خارج با وجود یکی است، ب هم که در خارج با وجود یکی است، پس الف و ب در خارج یکی هستند؟
- خیر، به واسطه اختلاف ماهیت است که یکی نیستند.
استاد: ماهیتهایشان را که میگویید با وجود یکی است! شما میگویید «الف» با وجود در خارج یکی است، «ب» هم با وجود در خارج یکی است. پس «الف» مساوی است با وجود، وجود هم مساوی است با «ب»، پس «الف» مساوی است با «ب» و حال آنکه «الف» غیر از «ب» است. پس اینکه میگویید «یکی است» با حرف ما منافات ندارد.
«یکی است» معنایش این است که یکی از ایندو حقیقی است و یکی اعتباری؛ «یکی است» یعنی یکی از ایندو منشأ انتزاع است و دیگری منتزع.
- همین که میگوییم یکی از دو تا اعتباری است و یکی حقیقی، اصلا معنی اعتباری بودن این نیست که هستی ندارد؟ منظور این است که آیا این بحث یک بحث لفظی نیست؟
استاد: نه، من میدانم که شما چه میخواهید بگویید. اتفاقا همان، دلیل اصالت وجود است.
یعنی من میخواهم بگویم که مسأله بدیهی به نظر میرسد.
استاد: البته. معما چو حل گشت آسان شود. اینها هم حرفشان این است که این مسأله اگر خوب تصور شود دیگر تصدیقش احتیاجی به دلیل ندارد. شما باید به تصورش برسید؛ اشکال سر تصور مسأله است. اغلب مسائل فلسفه اینچنین است. بعضی از مسائل تصورش آسان است اما تصدیقش مشکل است؛ یعنی روشن است که میخواهیم چه چیزی را ثابت کنیم. مثلا آیا ابعاد عالم متناهی است یا نا متناهی؛ مطلب روشن است که میخواهیم چه بگوییم. میخواهیم ببینیم آیا این ابعاد متناهی است یا نه، اما دلیل پیدا