مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥١ - تقریر دیگر
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص١٥١
یعنی همان طور که میفرمایند ماهیت منهای وجود، هیچ چیز نیست و وجود منهای ماهیت هم هیچ چیز نیست.
استاد: بله، حرف همین است؛ یعنی در اینجا که بحث میکنیم وجود منهای ماهیت نداریم، و الّا وجود در ذات خودش لازم نیست که حتما ماهیت داشته باشد (که حالا این مسأله علیحدهای است که باید در جای خودش بحث شود).
سخن این است که ما در این اشیائی که داریم، وجود تشخیص میدهیم و ماهیت تشخیص میدهیم یعنی دو حیثیت تشخیص میدهیم، به دلیل اینکه میگوییم «هست» و «چیست؟». هم میگوییم «هست» در مقابل «نیست»، یعنی نیستی را از او طرد میکنیم؛ بعد که گفتیم «هست» میگوییم: «چیست؟». وقتی که هست، ممکن است اسب باشد، ممکن است انسان باشد، ممکن است چیز دیگری باشد.
سخن این است که آیا هستی و چیستی دو امری هستند در خارج که به یکدیگر ضمیمه شدهاند که الآن در اینجا دو چیز با یکدیگر ترکیب شدهاند، «انسان» که چیستی است با «هستی» به یکدیگر ضمیمه شدهاند؟
در اینجا چند وجه قابل تصور است: یکی این که این دو حیثیت هر دو خارجیت دارند به معنی این که دو حیثیتی است که در خارج با وصف دوئیت به یکدیگر ضمیمه شدهاند عین اکسیژن و هیدروژن که دو عینیت هستند و با یکدیگر ترکیب میشوند و آب را به وجود میآورند. این با برهان روشن بطلانش ثابت است و چون شما قبول دارید دیگر روی آن بحث نمیکنیم.
وجه دیگر این است که ایندو هیچکدام عینیت خارجی و منشأیت اثر خارجی ندارند، هر دو را ذهن ساخته است و در ماوراء ذهن نه این واقعیت دارد نه آن. این معنایش همان سوفسطائی گرایی و ذهن گرایی مطلق و انکار ماوراء ذهن است.
این دو وجه بدیهی البطلان است و ما فیلسوفی که طرفدار یکی از این دو شق باشد نداریم. از ایندو که بگذریم آنچه باقی میماند که قابل این است که فیلسوف روی آن بحث کند این است که از این دو حیثیتی که ذهن تشخیص میدهد یکی ساخته ذهن است و دیگری دارای واقعیت خارجی است. یکی از ایندو قطع نظر از ذهن واقعیت را تشکیل داده است و دیگری را ذهن با تحلیل خودش انتزاع کرده است. حال میخواهیم ببینیم از ایندو که ذهن تشخیص میدهد کدامیک قطع نظر از ذهن هست و کدامیک