مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٢ - دلیل پنجم
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص١٦٢
پراکندگی و منشأ) کثرت آمده است.
ماهیتها در ذاتشان با همدیگر تباین دارند و لذا هیچ دو تعریفی با یکدیگر یکی نمیشود. کتابت یک تعریف دارد؛ انسان یک تعریف دارد؛ قیام یک تعریف دارد؛ بیاض یک تعریف دارد؛ یعنی هر کدام یک ذات و یک ماهیت دارند مستقل از دیگری. این است که میگوییم ماهیات مناط کثرتند. ولی وجود است که اینها را با همدیگر در یک جا جمع میکند و لذا میگوییم این انسان کاتب است؛ یعنی این وجود است که هم مصداق انسان است و هم مصداق کاتب و هم مصداق قائم و هم مصداق ابیض و هم ... [١]
[١].- حالا که در خارج یک وجود است که هم مصداق انسان است و هم مصداق کاتب و هم مصداق قائم و ...، پس چه چیز مناط کثرت میشود.
استاد: درست است؛ این سؤال شما قبول است که پس چه چیزی مناط کثرت میشود. در اینجا دو مسأله متقابل با یکدیگر مطرح است که بحث آنها در آینده خواهد آمد.
یک مسأله این است که آیا از کثیر بما هو کثیر معنی واحد قابل انتزاع هست یا نه؟ پاسخ این است که نه، چنین چیزی محال است؛ یعنی محال است که ما چند چیز داشته باشیم که هیچ جهت وحدت در اینها نباشد ولی ذهن ما یک معنی بسازد که بر هر یک از آنها منطبق باشد.
مسأله دیگر این است که آیا از واحد بما هو واحد میشود کثیر انتزاع کرد یا نه؟ پاسخ این است که بلی، این مسأله دو جور است و هر دو جورش هم ممکن است:
یکی این که آن واحد در واقع دارای شؤون متعدد و حیثیات متعدد و مراتب متعدد نباشد.
و یکی این که در عین وحدت مراتب و شؤون متعدد داشته باشد.
مثل این است که ما یک آب واحدی در اینجا داشته باشیم که این اب تعینات مختلف داشته باشد، مثلا اینجایش دایره مانند باشد، آنجایش زاویهدار باشد، اینجایش به یک نحو باشد و آنجایش به نحو دیگر باشد؛ ما میتوانیم به اعتبار حیثیات مختلفی که در خود این آب هست دیدهای مختلفی از آن پیدا کنیم. مثل عکسهای مختلف از یک شیء است که از جنبههای گوناگون آن شیء برداشته میشود؛ شما از یک موجود از جنبههای مختلف عکسهای مختلف برمیدارید، چون دارای این جنبههای مختلف هست؛ و حتی در جایی که شیء واحد بما هو واحد هم باشد ذهن انسان این خصلت را دارد که میتواند زاویه دید را برای خودش مختلف کند، که این باز مثل این است که شما بخواهید از یک منظره عکس