مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٠ - دلیل پنجم
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص١٦٠
اگر کسی بگوید: «آنچه در جوی میرود آن چیزی است که در جوی میرود» بیشتر باید به او
بخندیم، چون محمول عین موضوع میشود، ولی معنایش این نیست که دروغ است.
این قضیه از کمال راستی و کمال وضوح به درد نمیخورد. از بس راست است و از بس راست بودنش واضح است مفید فایده نیست. قضیه «الف الف است» همین طور است. پس در قضیه باید بین موضوع و محمول یک اختلافی باشد و اما اگر موضوع و محمول صد در صد یکی باشند نمیگوییم قضیه دروغ است که نقیضش صادق باشد، یعنی نمیگوییم «الف الف است» دروغ است که «الف الف نیست» راست باشد، بلکه میگوییم قضیه از بس راست است بیفایده است.
البته این را هم میگوییم که اختلاف گاهی به نحو اجمال و تفصیل است و همین کافی است برای مفید بودن. مثلا در تعریفات، موضوع عین محمول است، فقط موضوع مجمل است و محمول مفصل؛ یعنی وقتی که موضوع را بشکافیم همان محمول به وجود میآید؛ یعنی محمول تجزیه شده و تحلیل شده موضوع است، فایدهاش این است که اجزائی را که در ماهیت هست به ما نشان میدهد. همان طور که مثلا آب در خارج قبل از اینکه آن را تجزیه کنیم دو عنصر در او هست و با تجزیه آنها را از هم جدا میکنیم، در مفهوم «انسان» نیز حیوانیت و ناطقیت وجود دارد و وقتی میگوییم «الانسان حیوان ناطق» این دو جزء را از هم جدا میکنیم.
پس در هر قضیه باید بین موضوع و محمول یک اختلافی باشد و لو به نحو اجمال و تفصیل.
در هر قضیه باید یک اتحادی هم میان موضوع و محمول باشد. اگر هیچ وحدتی میان موضوع و محمول نباشد، قضیه نیست، چون قضیه حکم به اتحاد است.
دو چیزی که هیچ گونه وحدتی ندارند قضیه حاصل از آندو دروغ است مثل اینکه بگوییم «انسان سنگ است». پس ما یک مناط وحدتی هم میخواهیم.
حالا میرویم سراغ قضایا: وقتی میگوییم انسان نویسنده است؛ انسان خندان است؛ انسان ایستاده است؛ انسان سفید است؛ سیاه است، گرم است، سرد است؛ در اینجا یک اختلافی هست که اختلاف مفهومی و ماهیتی است. انسان یک ماهیتی دارد و گرمی ماهیت دیگر؛ آن عرض است و این جوهر. بعد ما میآییم و از این مشتقی میسازیم و میگوییم انسان نویسنده است، انسان ایستاده است. پس در اینجا دو ماهیت است، ماهیتی جوهر است و ماهیتی عرض، که اینها به