مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٢ - مقایسه حرف هگل با سخن شیخ اشراق
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٩٢
مقایسه حرف هگل با سخن شیخ اشراق
این مطلبی که در فلسفه هگل آمده است از نظر مبنا و ریشه عین حرف شیخ اشراق است؛ یعنی بدون اینکه اینها روی اعتباریت یا اصالت وجود بحث کنند طوری بحث کردهاند که تا ما اول، وجود را امر اعتباری ندانیم آن بحث درست در نمیآید؛ یعنی آنها بحث خود را از چیزی شروع کردهاند که خود آن را بحث نکردهاند و آن این است که نخستین مقوله هگل «هستی» است. مگر اینطور نیست؟
هگل بحث خود را از «هستی» شروع میکند. بعد میگوید اگر شما «هستی»- خود «هستی» نه هستی یک شیء معین- را در نظر بگیرید میبینید که «هستی» چیزی نیست، «هستی» نیست و بلکه باید بگوییم هستی نیستی است، نه اینکه هستی نیست. فلسفه هگل از اینجا شروع میشود، ولی بحثی که اینها (حکمای اسلامی) کردهاند بر نقطه آغاز فلسفه هگل تقدم دارد؛ یعنی از اول باید این مسأله را روشن کرد که آیا واقعا همین طور است که هستی از آن جهت که هستی است خلأ محض است؟ نیستی است؟ و یا هستی اصلا متن واقعیت است و ماهیات قطع نظر از هستی خلأ محض هستند؟ اگر شما هستی را به «الف» ملحق نکنید او خلأ محض است نه اینکه
ملازم با ماهیت موجود باشد پس باز ماهیت به حسب مفهوم است.
استاد: اگر ما فرض کنیم که همیشه وجود ملازم با ماهیت باشد (که البته این وجودهایی که الآن بحث میکنیم همین طور هم هست، همیشه وجود ملازم با ماهیت است) باز این سخن درست است، زیرا سخن ما این است که از این ملزوم و لازم یکی از آنها حقیقی است و یکی دیگر اعتباری؛ نمیشود هر دو اعتباری باشند. بحث ما این است که آیا ملزوم ماهیت است و وجود یک لازم اعتباری او؛ یا ملزوم وجود است و ماهیت یک لازم اعتباری او. کسی بحث نمیکند که ملزوم و لازم یکی است. اینجا بحث ذهن و خارج است؛ یعنی ما میدانیم در خارج یکی از ایندو حقیقی است و یکی دیگر کثرتی است که ذهن ما ساخته است. بحث این است که آیا آن حقیقت و واقعیت ماوراء ذهن ما آن معنایی است که ما او را میگوییم «الف» و اینکه میگوییم «هستی وجود دارد» انتزاع ذهن است، یا آنچه که در خارج حقیقت است الف و غیر الف و این حرفها در آن مطرح نیست و آن وجود است ولی ذهن معنی الف را از او انتزاع میکند؟ ولی در این مطلب که هر دو نمیتواند در عرض هم حقیقت باشد، این یک حقیقت جدا باشد و آن هم یکحقیقت جدا، بحثی نیست.