مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩٠ - حل شبهه معدوم مطلق طبق نظر ملاصدرا و حکیم سبزواری
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص ٥٩٠
که میگوییم جزئی جزئی نیست و کلی است، آیا میتوانیم به نحو قضیه شرطیه بگوییم که اگر این مفهوم جزئی در خارج مصداق پیدا کند آن مصداقش کلی است نه جزئی؟ مصداقش که قطعا جزئی است. پس قضیه شرطیه مسأله را حل نمیکند، همچنانکه قضیه شرطیه مثال خود ما را هم حل نمیکند؛ یعنی این درست نیست که ما بگوییم «المعدوم المطلق لا یخبر عنه» به این معنی است که از مصداقهای معدوم مطلق خبر داده نمیشود ولی این خبر که ما دادهایم خبر از مصداقها نیست. پس خبر از چیست؟ ما که نمیخواهیم بگوییم این چیزی که در ذهن من است لا یخبر عنه. الآن هم که میگوییم از او خبر داده نمیشود باز میخواهیم بگوییم خود همین خبر نوعی خبر است از خود همان مصداقها، آن چیزی هم که مصداق لا یخبر عنه است خود آنهاست؛ یعنی همین «المعدوم المطلق لا یخبر عنه» هم خبری است از همان مصداقهای معدوم مطلق. ما خبر میدهیم که از مصداقهای معدوم مطلق خبر داده نمیشود. این هم یک خبری است درباره مصداقهای معدوم مطلق. پس تناقض سر جای خودش هست.
صدرالمتألّهین و امثال وی آمدهاند جواب را به همان نحو تفاوت حملین دادهاند که ما اساسا دو گونه حمل داریم و در مقام حمل دو گونه مقام داریم؛ یکی حمل اولی است و یکی حمل شایع. البته گاهی یک شیء به حمل اولی بر خودش صدق میکند، به حمل شایع هم ممکن است همان خودش بر خودش صدق کند. مثلا بر مفهوم کلی، هم کلی به حمل اولی صدق میکند هم کلی به حمل شایع. ولی در بسیاری از موارد، شیء به حمل اولی معنایی بر او صدق میکند که به حمل شایع آن معنا بر او صدق نمیکند، و شاید استثنائا فقط همان مفهوم «کلی» اینطور است که هم کلی به حمل اولی بر او صدق میکند و هم کلی به حمل شایع، و الّا هر مفهوم دیگری را که شما در نظر بگیرید خودش بر خودش به حمل اولی صدق میکند ولی خودش بر خودش به حمل شایع صدق نمیکند، یعنی خودش مصداق خودش نیست. هر مفهومی که شما در نظر بگیرید چنین است.
مثلا شما انسان را تصور میکنید و میگویید: «انسان انسان است». اما همین انسان مصداق انسان نیست. در وقتی که میگویید انسان انسان است، یعنی معنی انسان معنی انسان است، مثل این که میگوییم سفیدی سفیدی است، یعنی معنی سفیدی معنی سفیدی است؛ سیاهی هم سیاهی است. اسب هم اسب است؛ یعنی