مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨٢ - مقایسه نظریه بوعلی و نظریه ملاصدرا
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٣٨٢
مثل این است که از کتم عدم بخواهند بر فضای بیرون چیزی بیفزایند؛ یعنیدر واقع قبلا چیزی به نام فضا وجود نداشت و الآن آن چیز، تازه به وجود آمده است. نفس هم وجودی مستقل از وجود علم و ادراک ندارد. با همان پیدایش علم و ادراک است که نفس ساخته میشود و گسترش مییابد. البته این یک تشبیهی است که حاجی در اینجا کرده است و تشبیه بسیار رسا و خوبی هم هست [١].
- شاید یک مثال بهتر این باشد که گلولهای از برف را بگیریم، روی خود برف هم بغلتانیم، گلوله مرتبا بزرگتر میشود، برای اینکه این مثالی که حاجی در اینجا زده است فارقش این است که در خارج هیچ جوهریتی کسب نمیکند و حال آنکه نفس هر چه بر علوم و ادراکاتش افزوده بشود بر جوهریتش افزوده میشود.
استاد: نه، او از این جهت میخواهد بگوید که شما نفس را مغایر با معلومات بالذاتش نگیرید که نفس یک چیزی است که وجود دارد، بعد میآیند و یک چیزی در کنارش میگذارند.
- و خود «علم» را ما باید یک جوهر بدانیم.
استاد: البته. الآن صحبت اینکه علم از مقوله کیف است در اینجا مطرح نیست. علم در هر مقامی حکمی دارد. علم در واجب واجب است، در ممکن ممکن است، در جوهر جوهر است و در عرض عرض. علم یک چنین چیزی است، چون حقیقتش ذات مراتب است.
منافات ندارد که ما یک علمی داشته باشیم عرض باشد، علمی داشته باشیم که جوهر باشد، علمی داشته باشیم که ممکن باشد، علمی داشته باشیم که واجب باشد.
- این علمی که ما اولین بار به اشیاء خارجی پیدا میکنیم و همان علمی که جوهر نفس ما را تقوم میبخشد، این علم بنفسه باید جوهر باشد.
استاد: البته شک ندارد که جوهر است؛ آن علم بدون شک جوهر است. بعد ما میآییم سر قوای نفسانی خودمان. خود آن قوا جوهر است یا عرض؟ حکمای ما قائلند که جوهر است. بعد این قوا که متحد میشوند با صورت بعدی قهرا اتحاد جوهر است با جوهر دیگر؛ یعنی بالاخره دیگر حرف عرض در کار نمیآید.
[١] این کلمه «خودآگاهی» را گاهی در مواردی استعمال میکنند که با معنایی که در اینجا گفته شد که عبارت است از علم نفس به خود، فرق دارد.استاد: آن بیشتر در مورد امور اجتماعی است. حالا دیگر آمدهاند این مفهوم