مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٩ - مقایسه نظریه بوعلی و نظریه ملاصدرا
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٣٧٩
پس در باب اتحاد عاقل و معقول در مورد علم نفس به غیر، سخن این است که رابطه نفس با علمهای خودش از قبیل رابطه جسم با اعراض خودش نیست.
نفس خودش در همه مراتب علم خودش وجود دارد و این سخن معنایش این است که همه مراتب علم مراتب نفسند، پس هر مقدار بر معلومات ما اضافه بشود این نفس ماست که توسعه پیدا میکند. آن وقت معنای حرف بوعلی و امثال بوعلی چه میشود؟
مقایسه نظریه بوعلی و نظریه ملاصدرا
معنای حرف بوعلی این میشود که جوهر نفس انسان از ابتدای کودکی تا لحظه مرگ ثابت باقی میماند؛ جوهر نفس خود بوعلی از آن ساعت اول که از مادر متولد شد تا لحظهای که مرد همان بود که بود، فقط یک اضافاتی بر دوش او بار شده بود وگویی یک سلسله نقش و نگارها پیدا کرده بود و نه بیشتر.
ولی طبق این نظریه [یعنی نظریه صدر المتألّهین] نفس بوعلی در ابتدا یک حقیقت کوچک بود، به هر اندازه که علم پیدا کرد این حقیقت هم گسترش پیدا کرد.
به هر انداره که علم پیدا میشود این نفس است که دامنهاش گسترش پیدا میکند.
این، گسترش همان حقیقت نفس است. نفس هر چه میداند همان شده است؛ هر چه علم دارد همان شده است [١] (ای برادر تو همه اندیشهای).
این، یک تفاوت میان نظریه بوعلی و نظریه صدر المتألّهین؛ و این، یک استبعاد که لازمه حرف بوعلی است.
پس در اینجا «اتحاد علم و معلوم» است؛ در اینجا «اتحاد عالم و معلوم» است به معنای اتحاد عالم با علم خودش.
(١) آیا این حرف لطمه به قول به اینکه علم از باب کیف است نمیزند؟
استاد: چرا، البته به آن قول لطمه میزند ولی حکمای اسلامی دیگر این را نمیگویند [که علم از مقوله کیف است]، و ملاصدرا هم اگر گفته است حاجی به او ایراد میگیرد، و همه به حاجی ایراد گرفتهاند که ملاصدرا در صد جا از حرفهایش گفته است ادراک از مقوله کیف نیست و نمیتواند از مقوله کیف باشد و اگر در جایی گفته است علم از مقوله کیف است به مماشات قوم گفته است و شما نباید این را بر ملاصدرا مؤاخذه میکردی؛ تو که در جاهای دیگر حرف او را دیدی اینجا بیجهت این حرف را به حساب او گذاشتی.