مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢١ - حصّه چیست؟
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٢٢١
نمیشود، تا حقیقت وجود در کار نیاید جزئی درست نمیشود؛ ولی در اینکه در هر «جزئی» مجموعهای از کلیات هست شکی نیست. مثلا این «زید» در اینجا مجموعهای است از کلی انسان، کلی رنگ، کلی کمیت، کلی اضافه. در اینجا الآن چندین کلی هست که از مجموعه اینها بعلاوه وجود (که مسأله تشخص را وارد بحث میکند)، این زید درست میشود.
- اما این بر حسب مذهب ارسطوست نه بر حسب نظر افلاطون که کلی را مثالی میداند که این جزئیات فقط سایه آن هستند، دیگر کلی در اینجا نیست.
استاد: نه؛ آن، طرز تعبیری است که فرنگیها در مورد اختلاف نظر ارسطو و افلاطون دارند.
فرنگیها تلقیشان این است که بحث افلاطون و ارسطو سر همین کلی بوده است، همین کلی که ما میگوییم الآن در ذهن ما هست؛ یعنی آنها معتقدند که آنچه را که ارسطو در ذهن میداند و کلی طبیعی میداند همان را افلاطون مثال [و] رب النوع میداند.
- بله، همین جور میگویند.
استاد: ولی مسلمین معتقدند که نه، این بحث کلی که در منطق مطرح میشود بحثی جداگانه است و در این جهت میان افلاطون و ارسطو اختلافی نیست. ولی افلاطون قائل به یک حقیقت دیگر هست که آن را «مثال» میگوید، نه اینکه خواسته باشد «آن» را به جای «این» قرار دهد. آن یک مطلب علیحده است که غیر از عالم عین و غیر از عالم ذهن ما، یک عالم دیگری وجود دارد، یک عالم ماوراء طبیعت عینی و ماوراء ذهن انسانی وجود دارد که آنچه که ذهن ما به صورت «کلی» تعقل میکند یک فرد در عالم ماده دارد و یک فرد در آن عالم دیگر.
پس تلقی مسلمین به آن شکل که فرنگیها تلقی کردهاند نیست. مسلمین این جور تلقی کردهاند که از نظر افلاطون همین کلیای که ما در ذهن خودمان داریم یک عده مصادیق مادی دارد و یک مصداق ماورائی، و اگر هم به مصداق ماورائی «کلی» بگوییم به اصطلاح دیگری و به معنی دیگری میگوییم نه به این معنی که در اینجا میگوییم.
- این را بنده تا حالا نشنیده بودم.
استاد: خیر، مطلب همین جور است. ما اتفاقا بعدا به این بحث میرسیم. اینها (مسلمین) قطعا به این شکل میگویند.
فرنگیها میگویند اصلا بحث درباره کلی است که آیا کلی افراد در ذهن وجود دارد یا در عالم دیگر وجود دارد؟ اما اینها میگویند که نه، حتی اگر کلمه «کلی» در اصطلاح قدما