مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٢ - حصّه چیست؟
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٢٢٢
حال میخواهیم بحث حصّه را ذکر کنیم. اگر ما مثلا بگوییم «انسان» و بعد بگوییم «انسان عالم» این «انسان عالم» همان کلی انسان است که آن را مقید کردهایم به یک قید، و دایرهاش را محدودتر کردهایم. انسان یک دایره وسیعی به اندازه مثلا چند میلیارد را شامل میشود اما وقتی گفتیم «انسان عالم» یک دایره کوچکتری را در بر میگیرد. میخواهیم ببینیم «انسان عالم» تحلیلش از نظر ذهنی چیست. آیا انسان و عالم را با همدیگر ترکیب کردهایم، شده است «انسان عالم»؟
قطعا این جور نیست. زیرا «انسان عالم» غیر از «انسان و عالم» است؛ «انسان عالم» غیر از «انسان و عالم» است. پس «انسان عالم» چیست؟ اینها میگویند انسان عالم که حصّهای از انسان است همان کلی است در حالی که به یک قید مقید شده است. در تقیید، قید همیشه خارج است و تقید، داخل (تقید جزء و قید خارجی)؛ یعنی انسان، انسان مطلق نیست؛ انسان و عالم هم نیست؛ انسان متقید است؛ انسان بعلاوه تقید است. «انسان بعلاوه عالم»، «انسان بعلاوه تقید به علم» است. یک وقت میگوییم این، انسان و عالم است و انسان مطلق جزء این است؛ یک جزئش عالم است و یک
آمده است به دو معنا و به دو اصطلاح آمده است؛ یکی کلی به همان معنایی که در ذهن است و در منطق از آن بحث میشود، و یکی هم «کلی سعی» یعنی کلی به اصطلاح عرفان، که اگر ما به آن فرد میگوییم «کلی» نه به این معناست که به مفهوم ذهنی میگوییم «کلی». این اصطلاح، اصطلاح دیگری است.
پس حقیقتش این است که کلیای که در ذهن ما وجود دارد افرادی در عالم ماده و طبیعت دارد. افلاطون مدعی است که یک فرد اعلی و یک فرد ازلی و جاودانی هم در ماوراء عالم طبیعت دارد و ارسطو منکر آن فرد ماورائی است.
- فرقش با اعیان ثابته چه میشود؟
استاد: اعیان ثابته اصطلاح عرفاست. عرفا برای اعیان ثابته حقیقتی قائل نیستند. همان ماهیات را قائلند، منتها ماهیات را در علم حق به نام «اعیان ثابته» مینامند.
- اینجور که شما میفرمایید، نحوه ورود فرنگیها به بحث افلاطون و ارسطو به اصطلاح خودشان اپیستمولوژیک است، اما نحوه نگرش مسلمین انتولوژیک است.
استاد: بله، درست است، همین جور است.