مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٣ - حصّه چیست؟
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٢٢٣
جزئش انسان؛ و یک وقت میگوییم «انسان عالم»؛ یعنی انسان مقید به عالمیت. پس این دومی انسان است بعلاوه تقید. پس حصّه عبارت است از کلی بعلاوه تقید، نه کلی بعلاوه قید. کلی بعلاوه تقید غیر از کلی بعلاوه قید است. قید، علم است یا عالم بودن است؛ تقید حالت ذهنی است؛ یعنی یک محدودیتی است که ذهن میفهمد «انسان مقید به عالم بودن». حالا یک مثال سادهتری عرض میکنیم:
یک وقت ما میگوییم «غلام». غلام یک مفهوم مطلق است. اما یک وقت میگوییم «غلام زید». این چیست؟ غلام بعلاوه زید است یا غلام بعلاوه «اضافه» است؟ کدامیک؟ معلوم است که این غلام بعلاوه اضافه است. پس فرق بین «غلام زید» و «غلام» در این است که اولی همان مطلق است بعلاوه یک اضافه، نه اینکه مطلق است بعلاوه زید؛ یعنی اضافه که خودش یک معنای حرفی غیر مستقل است بر مطلق علاوه شده است نه اینکه یک معنای اسمی مستقل به آن علاوه شده باشد. پس در «غلام زید» بر غلام چیزی علاوه شده است ولی آن چیز زید نیست، اضافه به زید است. فرق «غلام و زید» با «غلام زید» این است که اولی غلام است بعلاوه زید؛ دومی غلام است بعلاوه «اضافه به زید».
این است که حاجی میگوید حصّه کلّی (یعنی اگر ما برای کلّی حصّه بسازیم و آن را اضافه کنیم به یک شیء)، واقعیتش این است که عبارت است از کلّی بعلاوه یک اضافه؛ و یا به تعبیر اینجا عبارت است از کلّی بعلاوه تقید، نه کلی بعلاوه قید.قید خودش از کلی خارج است [١].
بحث وحدت و کثرت وجود هم در اینجا تمام میشود و باز به یک بحث اساسی دیگر میرسیم به نام بحث «وجود ذهنی».
[١]. اصلا این بحث را حاجی به چه مناسبت آورده است؟
استاد: چون در اینجا بحث وحدت و کثرت وجود مطرح بوده است و متکلمین یک حرف نامربوطی زدهاند، حاجی آمده است حرف نامربوط آنها را با یک حرف نامربوط عرفا توجیه کرده است. میگوید شاید حرف متکلمین همان حرف عرفا باشد؛ و بعد هم میگوید ما حرف عرفا را در اینجا قبول نداریم. بعد هم چون در حرف متکلمین کلمه «حصّه» آمده است خواسته است حصه را تعریف کند. به این جهت است که میگوییم در منظومه گاهی یک مسائل اضافی گفته میشود که طرح آنها هیچ ضرورتی ندارد.