مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦١ - دلیل پنجم
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص١٦١
نوعی با یکدیگر اتحاد دارند؛ ما میخواهیم ببینیم مناط اتحاد در اینجا چیست.
مناط اتحاد را یا باید بگوییم عدم است یا ماهیت است یا وجود. از این سه خارج نیست.
عدم که واضح است نمیتواند مناط اتحاد باشد، زیرا عدم یعنی نیستی، یعنی اتّحادی نیست. در قضایای سالبه چون سلب اتحاد میکنیم میتوانیم بگوییم که رابطه «نیستی» است (تازه در آنجا هم این تعبیر درست نیست) ولی در قضایای موجبه نمیشود گفت که رابطه «نیستی» است.
ماهیت هم اگر مناط اتحاد باشد که مثل خود یکی از اینهاست؛ یعنی مثل این است که ما بگوییم انسان، کاتب، قائم، سفید، سیاه. از اینها قضیه برقرار نمیشود.
پس ماهیت هم نمیتواند بین موضوع و محمول اتحاد ایجاد کند. پس اتحاد اینها در چیست؟
اتحاد اینها در وجود است؛ یعنی اینها ماهیتهای متعددی هستند که در وجود واحد جمع شدهاند. یک وجود است که مصداق انسان است و مصداق کاتب است و مصداق قائم است و مصداق ابیض است و مصداق حارّ است. اتحاد اینها در وجود است و یک وجود است که مصداق همه اینهاست. حال میگوییم اگر وجود امر انتزاعی و اعتباری باشد پس معنای اینکه اینها با یکدیگر متحد هستند این است که اینها در یک امر اعتباری با هم یکی هستند نه در یک امر واقعی؛ پس در واقع انسان و کتابت با یکدیگر متحد نیستند. اگر میلیونها ماهیت را به یکدیگر ضمیمه کنیم تا پای وجود را در میان نیاوریم اینها با یکدیگر متحد نمیشوند. تشبیهی که اینها میکنند این است که میگویند وجود آن چیزی است که مثل این رشته تسبیح دانهها را با یکدیگر متحد میکند. چون ماهیتها ملاک و مناط کثرتند و هر ماهیتی در ذاتش غیر از ماهیت دیگر است، پس اگر پای وجود به عنوان یک واقعیت در کار نیاید، یعنی وجود هم بشود یک مفهوم، یعنی یک امر اعتباری ساخته ذهن که در واقعیت از او خبری نیست، آن وقت هیچ قضیهای در عالم صدق نمیکند. این است که میگوید: «لو لم یؤصّل» یعنی اگر وجود اصیل و واقعی و عینی و عین عینیت نباشد و امر اعتباری باشد «وحدة ما حصلت» هیچ وحدتی در قضایا برقرار نمیشود (البته تنها قضایای ذهن ما منظور نیست، بلکه مصداق خارج را هم شامل میشود)، چرا؟ «اذ غیره مثار کثرة أتت» زیرا غیر وجود- که مقصود ماهیت است- مثار (یعنی محل