مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧٨
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٦٧٨
- نگوییم «قضیه ذهنی»، بگوییم «امر ذهنی».
- منظورشان این است که وقتی ما یک حکمی را مطابقت میکنیم خود این حکم منشأش کجاست؟
استاد: این یک قضیه جداگانه است. مثلا ما یک قضیه شخصی را در نظر میگیریم. ما میگوییم: «زید ایستاده است». این «زید ایستاده است» یک قضیه است. خود قضیه از آن جهت که یک قضیه است یک علم است و یک حکمی است که ذهن کرده است. این قضیه میتواند صادق باشد و میتواند کاذب باشد. اگر زید عینی متصف به قیام عینی باشد این قضیه صادق است وگرنه کاذب؛ یعنی این قضیه از نظر انطباق با واقع و نفس الامر دو حالت دارد: یا در واقع با آن مطابق است و یا با آن مطابق نیست. اگر با آن مطابق باشد صادق است و اگر با آن مطابق نباشد کاذب است. ممکن است شما بگویید که من از کجا بفهمم که آیا این قضیه من با واقع مطابق است یا با واقع مطابق نیست؟ یعنی میخواهید بگویید معیارش چیست؟ شما این را میخواهید بگویید؟
- بله.
استاد: بسیار خوب. اگر معیارش را میخواهید بگویید، در قضایای بدیهی که معیار نمیخواهد غیر از خودش. معیار در قضایای نظری است. قضایای بدیهی معیار نمیخواهد. اگر ما فرض کنیم هر قضیهای صدقش دلیل بخواهد (دلیل بخواهد نه ملاک.
ملاک صدقش که مطابقت با واقع است. دلیل بخواهد؛ یعنی به چه دلیل ما میدانیم که مطابق با واقع است) خود دلیل هم صدقش نیازمند به دلیل است و دلیل دلیل هم نیاز به دلیل دارد الی غیر النهایه. حالا ما فرض میکنیم که هیچ دلیلی نداریم که این قضیه مطابق با واقع است؛ اگر دلیلی بیاوریم از کجا معلوم است که خود آن دلیل مطابق با واقع است؟ مسأله برمیگردد به اینکه ما اساسا هیچ معیاری نداریم. این دلیل هم ممکن است شک بردارد به اینکه ما هیچ دلیلی نداریم برای اینکه بفهمیم یک قضیهای مطابق با واقع هست یا نیست؛ یعنی همه قضایا برای ما مشکوک میشود. این یک بحث جداگانهای
میشود که کاری به بحث حقیقت ندارد. حقیقت مطابق بودن قضیه با واقع است. این تعریف حقیقت است. قضیهای را ما صادق مینامیم که با واقع و نفس الامر مطابق باشد.
اگر همه قضایا کشف مطابقتشان با واقع نیازمند به یک دلیل باشد پس هیچ قضیهای را نمیشود ثابت کرد که با واقع مطابق است.
- ولی این اشکال در قضایای ذهنی پیش نمیآید.