مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥٩ - امر ذهنی یک امر مقایسه ای است
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٦٥٩
حکایت از عالم بیرون مربوط نیست.
مثلا رنج و لذت از امور درونی است که ربطی به عالم ذهن ندارد. لذت ماهیتش ماهیت درونی است نه اینکه لذت در بیرون وجود دارد، و آن تصوری که از لذت در ذهن من وجود دارد حکایتگر است از لذت بیرونی؛ در بیرون لذتی وجود ندارد.
درد هم ماهیتش ماهیت درونی است نه اینکه دردی در بیرون وجود دارد و وقتی من درد احساس میکنم این درد من حکایت میکند از وجود درد در بیرون. درد اصلا در بیرون وجود ندارد؛ در درون من وجود دارد. حالا اگر من یک انسان لذتگرا شدم ممکن است این کار من از یک جنبههای دیگر مثلا از جنبه اخلاقی کار خوبی نباشد ولی معنایش ذهنگرایی نیست. این نباید با ذهنگرایی اشتباه بشود. اگر کسی لذتگراست میشود به او درونگرا گفت، زیرا او فقط به درون خودش مشغول است، به خودش مشغول است و به لذات خودش مشغول است، ولی نمیشود به او ذهنگرا گفت.
حال میآییم سراغ مسائل بالاتر: اگر کسی قائل شد که انسان دارای یک حقیقت است به نام روح، و روح چون خودش یک واقعیت است کمالاتی دارد ماورای کمالات بدنی و جسمانی و ماورای کمالاتی که در روابط اجتماعی و امثال اینها هست- که تازه اگر کمالات روحی معنی نداشته باشد آنها هم هیچ معنیای پیدا نمیکند- آیا او را باید ذهنگرا نامید؟ اگر کسی قائل شد که خود روح در عالم اطواری دارد که اگر این اطوار خودش را طی کند به یک نوع رشد و یک نوع کمال و شکفتگی رسیده است و خود روح، بالقوه یک کمالات و شکفتگیهایی دارد که ممکن است انسان از این جهان برود و روحش بالقوه هنوز آن کمالات را داشته باشد و به مرحله فعلیت نرسیده باشد و ممکن است که به این کمالات روحی، درونی، باطنی و معنوی خودش برسد؛ آیا این ذهنگرایی است؟ اگر کسی چنین حرفی را زد و اگر کسی قائل به چنین نظریهای بود آیا میشود او را ذهنگرا نامید؟
(ما فعلا اینها را علی المبنی عرض میکنیم برای اینکه با ذهنگرایی اشتباه نشود).
اگر کسی گفت انسان میتواند از طریق تربیت و تهذیب نفس به یک اطوار علمی یا عملی برسد یعنی حقایقی را کشف کند که از طریق دیگر کشف شدنی نیست و به قدرتهایی برسد که رسیدن به آن قدرتهای خاص از طرق دیگر امکانپذیر نیست، این را شما میتوانید «باطنگرایی» بنامید ولی نمیتوانید «ذهنگرایی» بنامید؛ و