مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٥ - انگیزه قائل شدن متکلمین به این نظریه
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٤٩٥
افراد عادی در شأنشان نیست و نمیتوانند که اینقدر چرند بگویند. واقعا همین جوراست. یک عطار و یا یک بقال حداکثر چرندی که میتواند بگوید این است که بگوید حسن آمد و حال آنکه نیامده باشد، یا بگوید حسین رفت و حال آنکه نرفته باشد. او نمیتواند از این بیشتر حرف دروغ و حرف چرند بگوید. ولی یک شخصیت علمی و یک عالمی که هزاران تحقیق عالمانه و درست هم دارد اوست که اگر یک وقت چرندی بگوید باید حرف چرندش به اندازه خودش بزرگ باشد.
علت قضیه این است که شخص عامّی مثل کسی است که سر جایش ایستاده است. شخصی که سر جای خودش ایستاده است اساسا دیگر خطر سقوط ندارد ولی شخص عالم مثل کسی است که یک کوهی در جلو او هست و از این کوه صعود میکند و بالا میرود، صدها قدم، هزارها قدم، کیلومترها راه میرود. قدم اولش موفق است، قدم دومش موفق است، قدم پنجمش، صدمش، هزارمش، دههزارمش همه موفق است ولی در آن قدم ده هزار و یکم که میخواهد یک قدم جلو بگذارد در همانجاست که یک وقت سقوط میکند و چندین درجه هم پایینتر از آن شخص عادی که در آن پایین کوه ایستاده است رفته و در آن ته درّه سقوط میکند.
سرّ مطلب در اینجا این است که مسأله، مسأله اعتبارات ذهن است و یا به عبارت دیگر- که با تعبیرات امروزی مناسبتر است- مسأله، مسأله شناخت است.
وقتی که انسان اعتبارات ذهنی را نشناسد و به تحلیل اینها بپردازد، از آنجاست که این سقوط پیدا میشود. در مسأله شناخت- یعنی همان مسألهای که به باب معقولات اولی و معقولات ثانیه فلسفی و معقولات ثانیه منطقی مربوط میشود- اغلب اذهان این جور خیال میکنند (و به همین جهت است که مادیین امروز هم همین جور فکر میکنند) که رابطه ذهن و خارج همیشه رابطه مستقیم است و ذهن جز آئینهای که صورت مستقیم اشیاء را در خود منعکس کند چیز دیگری نیست [١] و
[١] که این همان حرفی است که هیوم و جان لاک و بخصوص از جان لاک به بعد شروع شد که ذهن یک آئینهای است که منعکس میکند آنچه را که در بیرون هست، بنابراین علم و معرفت ما یعنی همان صورتهای منعکس شده به طور مستقیم که این آئینه ذهن از بیرون گرفته است. از قدیم هم میگفتند: «بدان که آدمی را قوّتی است درّاکه که در وی منتقش گردد صور اشیاء همچون که در آئینه».