مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٥ - تاریخچه
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص١٩٥
حاجی در اینجا کاری کرده است که هرگز به این تعبیر و این صراحت ملا صدرا چنین کاری نکرده است. این دیگر از مختصات شخص حاجی است. حاجی آمده است برای این وحدت وجود یک تاریخچه درست کرده است و آن این است که حرفش را اول از اینجا شروع کرده است که فهلویون (یعنی حکمای ایران باستان)قائل به وحدت وجود بودهاند. مدرک این حرف چیست؟ یکی حرف شیخ اشراق است.
شیخ اشراق یک نظریهای در باب نور آورده است نظیر آن نظریهای که این فلاسفه در باب وجود میآورند. گفته است نور یک حقیقت واحدی است که این حقیقت دارای مراتب است.
ملا صدرا و امثال او آمدهاند نظریه او را رد کردهاند و در عین حال به نوعی هم توجیه کردهاند. شیخ اشراق با کمال صراحت میگوید وجود امری است اعتباری و همو که میگوید وجود امری است اعتباری، آمده است برای نور حقیقتی قائل شده است صاحب مراتب و معتقد شده است که نور حسی یک مرتبه از مراتب حقیقت نور است. پس مقصود او از نور نمیتواند وجود باشد زیرا اگر مقصود او از نور همین حقیقت وجود بود این قدر پافشاری نمیکرد در اینکه وجود امری است اعتباری. پس او قائل به نوعی وحدت حقیقت هست ولی او نرسیده است به این مطلب که آن حقیقت واحدی که در عالم هست همان حقیقت وجود است. به نوعی وحدت حقیقت قائل بوده است، ولی آن حقیقتی که به وحدت او قائل است نور است
ذهن ها رفته بود که جنها مسخّر حضرت سلیمان بودند و برای او کارهایی میکردند که دیگران از عهده آن برنمیآمدند، یعنی کارهای محیر العقول میکردند، لذا بعدها دیگر مردم به هر کار محیر العقولی که میرسیدند میگفتند این از بناهای حضرت سلیمان است. هر چیز خارق العادهای را که میدیدند میگفتند کار جن است، کار حضرت سلیمان است. و حالا آشیخ هادی هم چند تا حرف عجیب و غریب زده است، بعد هر حرف غریب و عجیبی و هر حرف تازهای که میشنوند میگویند این نظریه آشیخ هادی است بدون اینکه به کتابش مراجعه کنند و ببینند آیا آشیخ هادی چنین حرفی زده یا نزده است. حالا برای مرحوم فروغی هم این مسأله وحدت وجود یک معما بوده است، بعد به هر معمایی که رسیده و برایش غیر قابل حل بوده گفته است که نوعی وحدت وجود است، در صورتی که چنین نیست.