مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧٣ - مثال دوم
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٦٧٣
در اینجا عقل هفت مرتبه تشخیص میدهد، اما اینها همه در واقع یک چیز است. ما امور متعدد نداریم که مثلا در عالم واقع شیئی داشته باشیم که این شیء یک درجهای داشته باشد مثل طبقه پایین یک ساختمان که در طبقه بالا «امکان» قرار گرفته باشد، در طبقه بالایش «نیازمندی به علت»، در طبقه بالاترش «ایجاب»، در طبقه بالاتر «وجوب»، در طبقه بالاتر از آن «ایجاد» و در طبقه بعدش «وجود» (و بلکه در طبقه بعد هم «حدوث» که مجموعا هشت مرتبه میشود)، میشود یک ساختمان هفت اشکوبه:
«الشیء قرّر فأمکن فاحتاج فاوجب فوجب فاوجد فوجد فحدث».
این ساختمان هشت اشکوبه همهاش در واقع و نفس الامر یک چیز بیشتر نیست؛ این عقل است که همه این معانی را در آن درک میکند. یک معنا درک میکند به نام «حدوث» یعنی وجود بعد العدم (یعنی وجودش با مقایسه با عدم میشود وجود بعد العدم)، یکی اصل وجود این شیء، یکی رابطهاش با علتش که میشود «ایجاد»، یکی اینکه ضرورت وجود دارد و امکان تخلف ندارد که اسمش میشود «وجوب»، یکی اینکه این ضرورت وجود از ناحیه علت آمده است که اسمش میشود «ایجاب»، یکی اینکه این شیء نیازمند به علت بوده است که میشود «احتیاج»، دیگر اینکه در ذات خودش امکان وجود داشته است که میشود «امکان»، یکی هم مرتبه تقرر خود این ذات و این ماهیت است. این قدرت حیرتانگیز تحلیل ذهن و تحلیل عقل است که اینهمه معانی کثیره را از یک واقعیت انتزاع میکند و در عین حال میان این معانی مراتب هم قائل است [١]. این میشود «نفس الامر». نفس الامر
استاد: همهاش یکی است، نه اینکه فقط سه تای آخرش یکی است. همه اینها در واقع و نفس الامر امور متعددی نیست و یکی است.
(١). در اینجاست که باید گفت چقدر سادهاندیشاند این بیچارههایی که اصلا ذهن را نشناختهاند و خیال میکنند کار ذهن فقط کار یک آینه است که تنها عالم بیرون را به طور ساده منعکس کند، یعنی در واقع معتقد به «تنازل» هستند به جای «تعالی»، و غافلند