مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣٣ - تعریف حقیقت از نظر قدما
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٦٣٣
ملاک تشخیص، یک مطلب است و ملاک صحیح و غلط بودن مطلب دیگر. آنچه مورد نظر ماست این است که ما به چه اندیشهای میگوییم «صحیح» و تعریفش چیست؟ این کلمه «حقیقت»- که قدر مسلّم از زمان افلاطون مطرح است که وی در باب اخلاق میگوید انسان در جستجوی سه چیز است: خیر و حقیقت و زیبایی، یا نیکی و راستی و زیبایی- به چه معنی است؟ اصلا خود راستی و حقیقت که یک فیلسوف همیشه خودش را دنبال حقیقت میداند ملاکش چیست؟ تعریف حقیقت بودن چیست؟ این غیر از مسأله منطق است که معیار تشخیص صحیح از غلط را به ما ارائه میدهد.
تعریف حقیقت از نظر قدما
از نظر قدما در اینکه تعریف حقیقت مطابقت با واقع و نفس الامر است تردیدی وجود نداشته است؛ یعنی در پاسخ این سؤال که حقیقت یعنی چه؟ میگفتهاند حقیقت یعنی اندیشه مطابق با واقع و نفسالامر. پس تعریف حقیقت این بوده است و از این جهت هیچ شک و تردیدی وجود نداشته است، مشکلی اگر بوده در انواع قضایا بوده است که دیدهاند این تعریف در انواع قضایا به یک نحو نیست، که آن وقت این سؤال مطرح میشود که آیا واقعا این تعریف اشکال دارد؟ یا نه، تعریف اشکال ندارد ولی باید دید که این تعریف در مورد هر یک از انواع قضایا چگونه انطباق پیدا میکند؟
قبلا هم گفتهایم که قدما- البته از زمان بوعلی به این طرف- به یک نوع تقسیم در باب قضایا برخورد کردهاند که این تقسیم بسیار نافع و مفید بوده و همان تقسیم هم سبب اشکال در باب این قضایا و چگونگی انطباق تعریف حقیقت بر آنها شده است و آن، تقسیم قضایا به خارجیه و حقیقیه و ذهنیه است.
در مورد قضایای خارجیه و یا قضایای شخصیه مثل «زید قائم» مطلب خیلی ساده است و اشکالی پیش نمیآید. وقتی ما میگوییم مثلا تمام مردم تهران بیمه شدهاند، واضح است که اگر این قضیه با عالم واقع و خارج منطبق بود حقیقت است و الّا خطاست.
اما در قضایای ذهنیه چه میگویید؟ وقتی که شما میگویید حقیقت، مطابق بودن قضیه با واقع و نفسالامر است، آیا در قضایای ذهنیه هم این حرف درست است؟