مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣٤ - تعریف حقیقت از نظر قدما
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٦٣٤
قضایای ذهنیه که اصلا از ذهن بیرون نیست، مربوط به خود عالم ذهن است. مثلا وقتی که میگوییم: «انسان کلی است» انسان در ظرف ذهن کلی است؛ انسان در ظرف خارج که کلی نیست. پس کلیت در ذهن عارض انسان میشود و لذا قضیه «انسان کلی است» یک قضیه ذهنیه است. آیا قضیه «انسان کلی است» حقیقت است یا حقیقت نیست؟ اگر حقیقت است، که این قضیه اصلا با واقع و نفسالامر و با عالم عین ارتباط ندارد. پس چگونه میتوان گفت حقیقت یعنی مطابقت قضیه با واقع و نفسالامر؟ البته جواب این اشکال را اینها به یک شکل سادهای میدهند که واقع و نفسالامر که میگوییم شامل این هم میشود. حال اینکه به چه شکلی جواب اشکال را میدهند بعدا عرض میکنیم. اکنون فقط صورت اشکال را بیان میکنیم.
حتی انطباق این تعریف در مورد قضایای حقیقیه هم خالی از اشکال نیست چون قضایای حقیقیه قضایایی است که ذهن حکم را میبرد روی افراد، روی افراد واقعی و نفسالامری؛ یعنی دایرهاش اوسع است از آنچه که وجود دارد، یعنی روی افراد مفروض الوجود هم میرود. میگویند قضایای علوم از نظر اینها چنین است؛ یعنی از نظر قدمای فلاسفه ما قضایایی که در علوم به کار میرود از نوع قضایای حقیقیه است. اگر بگویید: «هر آتشی سوزنده پنبه است» درست است. آتشهایی در عالم وجود داشته و دارد و خواهد داشت که مشمول این حکم میشوند. ولی اگر از شما بپرسند که آیا این حکم منحصر است به آتشهای گذشته و حال و آینده یا منحصر به اینها نیست، چه خواهید گفت؟ اگر ما فرض کنیم آتشی علاوه بر اینها وجود پیدا کند آن هم سوزنده است یا نه؟ میگوییم: بله، اگر فرض کنیم آتش دیگری هم غیر از آنچه که وجود دارد و وجود خواهد داشت در عالم وجود پیدا کند باز هم سوزنده است؛ یعنی حکم میرود روی موضوعی که اوسع است از افراد محققة الوجود در ظرف زمان. اینجاست که اشکال به وجود میآید؛ میگویند شما گفتید قضیهای حقیقت است که مطابق با واقع و نفسالامر باشد، در حالی که این قضیه مفادش اوسع از واقع و نفسالامر و اوسع از واقعیت است، پس تعریف چگونه بر آن صدق میکند؟ این تعریفی که شما میگویید حقیقت عبارت است از اندیشهای و قضیهای که مطابق با واقع باشد، در اینجا دچار اشکال میشود، زیرا مفاد قضیه شما اوسع از واقع است. پس این تعریف در اینجا درست نیست.