مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠٨ - مثال جزئی و کلی
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٦٠٨
صدقه علی کثیرین»- که در تعریفش میگویید- هر دو یکی است. پس اینکه میگویید: «الجزئی هو ما یمتنع فرض صدقه علی کثیرین» مثل این است که بگویید جزئی جزئی است.
از طرف دیگر و به نظر دیگر که نگاه میکنید میبینید خود مفهوم جزئی، لا یمتنع فرض صدقه علی کثیرین، چون بر جزئیات بسیاری صادق است. پس در آن واحد مفهوم جزئی هم «لا یمتنع فرض صدقه علی کثیرین» هم «یمتنع فرض صدقه علی کثیرین»، یعنی ایجاب و سلب هر دو برایش صادق است. این است آن تناقض منطقی که با آن مواجه میشویم.
ولی وقتی نگاه میکنید میبینید که در اینجا دو جور حمل است و لذا گفتهاند:«در تناقض وحدت حمل شرط دان». آنجا که میگوییم: «الجزئی هو ما یمتنع فرض صدقه علی کثیرین» داریم معنی جزئی را تشریح میکنیم، نمیخواهیم بگوییم مصداق چیست؛ همان طور که وقتی میگوییم: «انسان حیوان ناطق است» نمیخواهیم بگوییم که انسان مصداق چیست، میخواهیم بگوییم معنی انسان همان معنی حیوان ناطق است. وقتی که ما میگوییم: «الجزئی ما یمتنع فرض صدقه علی کثیرین» یعنی معنی جزئی همان معنی «ما یمتنع» است. در اینجا میخواهیم معنی جزئی را تشریح بکنیم نه اینکه بگوییم مصداق چیست. ولی وقتی که میگوییم: «الجزئی لا یمتنع فرض صدقه علی کثیرین» نمیخواهیم بگوییم معنایش لا یمتنع است، بلکه میخواهیم بگوییم حکمش این است که لا یمتنع فرض صدقه علی کثیرین، یعنی مصداق لا یمتنع است.
از این جهت است که انسان خارجی مصداق انسان است ولی انسان ذهنی فقط همان مفهوم انسان است یعنی تعریف انسان دربارهاش صدق میکند. پس در باب وجود ذهنی اگر ما قائل به وجود ذهنی شدیم نمیخواهیم بگوییم که انسان ذهنی مصداق انسان است همان گونه که انسان خارجی مصداق انسان است؛ میخواهیم بگوییم انسان ذهنی ممکن است مصداق لا انسان باشد، که مصداق لا انسان هم هست. انسان ذهنی یعنی همان معنیای که حد انسان بر او صدق میکند، ولی او در واقع و نفس الامر که انسان نیست. در واقع و نفس الامر یعنی در مقام مصداق، مصداق لا انسان است. اگر شما عدم خود را تصور کردید آن، مفهوم عدم شماست نه واقع عدم شما و مصداق عدم شما. تناقض میان واقعیت وجود زید و واقعیت عدم زید است که واقعیت عدم زید یعنی رفع وجود خارجی زید. ولی میان وجود عینی زید و یک