مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠١ - مثال یا اشکال سوم
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٦٠١
شریک الباری است پس ممکن است، زیرا آن متصور تو در ذهنت وجود پیدا کرده است و چون وجود پیدا کرده است پس ممکن است. تا ممکن نباشد که وجود پیدا نمیکند، چون شیء موجود یا ممکن است یا واجب. قدر مسلم این است که واجب نیست، پس ممکن است. پس این چیزی که ممتنع است در عین حال ممکن است. پس یک شیء هم موضوع «ممتنع» واقع شده است هم موضوع «ممکن»؛ یعنی شریک الباری که در ذهن شماست ممتنع است و همان شریک الباری که در ذهن شماست ممکن است. همان شریک الباری که در ذهن شماست معدوم است و ممتنع، همان شریک الباری که در ذهن شماست موجود استو ممکن. چگونه میشود اینها را حل کرد [١]؟
مثال یا اشکال سوم
بالاتر از اشکال شریک الباری همین شبهه معدوم مطلق است و آن این است که ما میگوییم: «المعدوم المطلق لا یخبر عنه» یعنی از معدوم مطلق خبر داده نمیشود. این یک حکمی است صادق. از طرف دیگر خود همین که میگوییم از معدوم مطلق خبر داده نمیشود، خبری است درباره معدوم مطلق. پس نوعی تناقض به وجود میآید.
در اینجا یک مطلب باید اضافه کرد و آن اینکه ممکن است کسی بگوید که این حکم صادق است ولی نه به عمومش، بلکه صادق است و استثناپذیر. بعضی خبرها تناقضش به این شکل حل میشود که واقعا خودش استثناپذیر است، چون عمومش آن عمومی نیست که تفکیک افراد امتناع داشته باشد که بگوییم بعضی چنین است و بعضی چنان. گاهی عامّ ما و کلی ما کلیای است که امکان استثنا در افرادش نیست، همه افرادش یک جور حکم دارند. ولی گاهی کلی ما کلیای است که امکان استثنا در افرادش هست، مانعی ندارد که بعضی افرادش یک حکم داشته باشند و بعضی افرادش حکم دیگر.
مثلا عین این شبهه در «کلّ خبری کاذب» میآید که گاهی در علم اصول مطرح میکنند. شخص میگوید تمام خبرهای من دروغ است. میگویند که خود این، خبر
[١] آیا در اینجا نمیشود گفت فرق در تصور اجمالی و تفصیلی است؟
استاد: نه، با اجمال و تفصیل، قضیه حل نمیشود.