مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩ - اشکالات وارد بر این نظریه
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٥٩
است که حیثیت وجود در واقع و نفس الامر غیر از حیثیت ماهیت است؛ یکی از ایندو عین حقیقت است و دیگری اعتبار.
بعد، در باب حقیقت وجود یک اصطلاحی پیدا شده است که علی الظاهر منشأ این اصطلاح عرفا هستند و بعد این اصطلاح عرفانی سبب شده است که یک مقدار حرفهای قدمایی مثل افلاطون را که معقول و منطقی نبوده است با آن توجیه کنند یعنی به معنی دیگری تأویل کنند.
منطقیین و فلاسفه اصطلاحشان در عام و خاص همین اصطلاح متداولی استکه ما داریم؛ یعنی عام و خاص هر دو صفت معنا و مفهوم هستند در ذهن. مثلا میگوییم انسان مفهوم عام است و زید [مفهوم] خاص است. انسان را میگوییم عام است چون صادق بر کثیرین است، و زید را میگوییم خاص است زیرا صادق بر کثیرین نیست. باز حیوان را میگوییم اعم است، عامتر است از انسان. اما عرفا یک اصطلاحی آوردهاند که عام و خاص را نه در باب مفاهیم بلکه در باب حقیقت بردهاند، که این خودش یک اصطلاح دیگری میشود. میگویند وجود- همان حقیقت وجود- در عالم تحقّق، سعه و ضیق دارد، یعنی یک مرتبهاش مرتبه سعه وجود است و یک مرتبهاش مرتبه ضیق و محدودیت وجود. مثلا طبیعت را به طور کلّی و مراتب طبیعت را وجود میدانند ولی ضیق و ضیق، و ماوراء طبیعت را وجود سعی میدانند و هر چه بالاتر برود سعه او بیشتر است؛ یعنی عوالم وجود بعضی بر بعضی احاطه دارد، محیط است، هر مرتبهای بر همه مراتب پایینتر خود احاطه دارد. این به عالم ذهن و مفهوم هیچ ارتباطی ندارد. عرفا کلّی و جزئی هم که میگویند مقصودشان همین است. اگر میگویند وجود کلی یعنی وجود محیط، یعنی عینیتش محیط است، هیچ به مفهوم و ذهن کار ندارند؛ و اگر میگویند وجود جزئی یعنی وجود محاط. مثلا احیانا وجود یک ولی کامل را میگویند وجود کلی و وجود یک شاگرد مبتدی را میگویند وجود جزئی، از باب اینکه وجود او را یک وجود محیط بر وجود این میدانند.
به همین معنا آمدهاند کلی افلاطون را هم تأویل کردهاند. افلاطون گفته است که کلیات در عالم مثل موجود است. اینها میگویند کلی به آن معنا که ما در منطق از آن بحث میکنیم، یعنی چیزی که صادق بر کثیرین است، این خصلت ذهن است. از باب