مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧ - اشکالات وارد بر این نظریه
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٥٧
نیستند؛ چون در واقع و نفس الامر یا این فصلها موجودند یا معدوم. اگر بگویید آن فصلها موجود نیستند و ضمیمه شدهاند به هستی، معنایش این است که آنها معدومند ولی «هستی» موجود است؛ از ضمّ موجود به معدوم که جنس و فصل درست نمیشود.البته آن فصول نمیتوانند معدوم باشند؛ خود او هم نمیخواهد بگوید معدومند.همان حرفی که شما از اول فکر کردید و گفتید «هستی» اعمّ مقولات است یعنی اینکه سایهاش بر روی همه گسترده است. ما چیزی را در مقام ذهن بیرون از ماهیات تصور میکنیم ولی در واقع و نفس الامر با همه چیز هست. اگر میگویند «این میز» یعنی این میز هست؛ اگر میگویند «قهوهای» یعنی قهوهای بودن هست؛ اگر میگویند «برّاقی» یعنی برّاق بودن هست. این یک چیزی نیست که بشود آن را در کنار اشیاء دیگر در نظر گرفت و با اشیاء دیگر ترکیب کرد، و لذا از اینجاست که ما به اصالت وجود میرسیم. «هستی» یک چیزی است که در مقابل همه اینها قرار گرفته است. یا همه اینها حقیقتند و هستی یک مفهوم انتزاعی عامی است که ذهن ما در مقابل همه اینها ساخته است؛ یا او تنها حقیقت است و اینها همه ساختههای ذهن ما هستند. حقیقت نمیتواند به این صورت باشد که نیمی از آن هستی باشد و نیمی ماهیت. پس شما اگر بخواهید هستی را به عنوان یک جنس در نظر بگیرید ناچار آن فصلی را هم که در نظر میگیرید باید بگویید هست که فصل واقع شده است؛ اگر نبود که فصل واقع نمیشد. چون آن فصل هم هست و در هر جا که هستی هست «هستی» جنس است، پس هستی باید برای آن فصل جنس باشد و در ازای این جنس یک فصل فصل وجود داشته باشد. باز نقل کلام در فصل فصل میکنیم، او هم نمیتواند در مقابل هستی قرار گیرد، باید «شیئی که هست» باشد؛ یعنی باید یک شیئی موجود باشد. پس باید غیر متناهی هستیها و فصلها داشته باشیم.
بنابر این ما نمیتوانیم هستی را به عنوان یک جنس در مقابل فصلها در نظر بگیریم. در واقع با این کار غفلت کردهایم از آن حرفی که اول خودمان گفتیم که هستی اعم از همه اشیاء است. آن چیزی که اعم از همه اشیاء است و سایهاش بر سر همه چیز به نحو یکسان گسترده است یعنی سایهاش بر سر جنسها همان طور گسترده است که بر سر فصلها و بر سر نوعها (حال خواه اعتباری باشد و خواه حقیقی، فرقی نمیکند)، او نمیتواند یک چیزی باشد به عنوان جنس و چیزهای