مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٤ - بیان دیگری مبتنی بر نظر عرفا در باب امتناع اعاده معدوم
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٥٦٤
امری است که مقوم ذات نیست و حال آنکه ما گفتیم مرتبه بودن مقوم شیء است [١].
روح مطلب در اینجا همین است که بیان کردیم. روح مطلب همان بوده است که عرفا در باب شناخت وجود گفتهاند، منتها براهینی هم که فلاسفه، یعنی فلاسفه قبل از صدرا در مورد امتناع اعاده معدوم اقامه کردهاند- که همین براهینی است که حاجی در اینجا ذکر میکند- با نظر عرفا جور در میآید. صدر المتألّهین میگوید با اینکه این فلاسفه خودشان متوجه آن مبانی نبودهاند ولی براهینی که اقامه کردهاند با
[١] حالا از لحاظ مکان اینقدر اشکال نیست، ولی از لحاظ زمان اشکال است.
استاد: بله، همین طور که شما میفرمایید از نظر مکان آنقدرها اشکال نیست، چون دخالت زمان در مشخص بودن بیش از دخالت مکان در مشخص بودن است، ولی در عین حال خود مکان را هم اگر ما در مجموعش در نظر بگیریم همین طور است؛ یعنی یک شیء حتی اگر مکانش عوض بشود باز همان مکان عوض شدهاش هم جزء وجودش است؛ یعنی اگر شما بیایید این حرفی را که درباره زمان و مکان گفتهاند بگویید و اینها را به منزله ابعاد وجود شیء در نظر بگیرید میبینید هر شیء یک وجودی است امتداد یافته در این مکان و در این زمان؛ یعنی وقتی که زمان جزء مقوم شیء شد مکان هم جزء مقوم شیء میشود. وقتی که شما میگویید این شیء یک وجود ممتد مثلا یکسالهای دارد، یعنی این امتداد یکساله امتداد وجود خودش است نه اینکه زمان بیرون از وجود اوست و این دارد در «زمان» غوطه میخورد؛ نه، خود زمان مقوم وجود اوست. درست است که یک زمان بیرونی هست که ما این را با آن زمان بیرونی میسنجیم ولی چون خودش دارای زمان است با زمان بیرونی قابل سنجش است. مثل یک شیء که تا خودش کمیت نداشته باشد با یک کمیت دیگر قابل سنجش نیست. اگر این پارچه خودش کمیت نداشته باشد که نمیشود آن را با متر تطبیق بدهیم و بگوییم این چند متر است. پس این باید خودش یک کمیتی مثل آن داشته باشد تا با آن قابل سنجش باشد. در مورد مکان
هم همین طور است. اگر مکان مقوم شیء نباشد و امری بیرون از وجود شیء باشد چگونه میتوان گفت که امتداد مکانی شیء فلان مقدار است؟
- ولی بنده یک چیزی به خاطرم میرسد که این فلاسفه هیچ وقت «لا ادری» بلد نیستند؛ انگار هر مطلبی را باید حتما توجیهش کنند! (خنده استاد و دیگران).
استاد: آخر حرفی را که میخواهند بزنند که با لا ادری نمیتوانند بزنند. آنها حرفشان را میزنند ولی حرفی را که میدانند میزنند.