مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦ - اشکالات وارد بر این نظریه
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٥٦
اعتبار آن صورت میز نامیدهاند، یعنی آن را به شکل خاصی ساختهاند که این اثر خاص را داشته باشد. قهوهای رنگ بودن، برّاق بودن، سخت بودن، اینها یک عوارضی هستند که بدون شک مقوم میز بودن نیستند. پس مقوم میز یا خصوص
صورت است یا ماده و صورت هر دو؛ یعنی ما مفهوم هستی را کار نداریم، اگر صورت میز را از آن بگیریم، بخواهیم صورت صندلی را فرض کنیم، دیگر این میز، میز نیست، صندلی است نه میز، باز هم ماهیت میز از بین رفته است.
حالا اگر کسی بگوید که شیئیت شیء فقط به صورت او است نه به مادهاش- که حرف درستی هم هست- ماده هر چه عوض بشود، این میز، میز است. میزی است از فلز، میزی است از چوب، میزی است از کائوچو، ولی اساس، صورت است.
حالا در اینجا فعلا بحث ما این نیست که ماده و صورت در ماهیت شیء به یک اندازه دخیلاند یا اساس صورت است؛ به هر صورت به منظور ما لطمهای نمیزند و آن اینکه ما در میان ماهیت هم چیزی داریم که اگر بگوییم «این نیست» شیء از بین میرود، «این میز» دیگر میز نیست، «این» هست ولی دیگر میز نیست؛ یعنی اگر این صورت را بگیریم و صورت دیگری به او بدهیم باز هم «این» هست ولی دیگر میز نیست. ولی اگر به قول هگل هستی را از شیء بگیریم دیگر چیزی نیست، هیچ چیز باقی نمیماند.
به بیان فنّی، پاسخ این حرف (حرف هگل) را حکمای ما این طور دادهاند:جنس چیزی است که بتواند با اجزاء دیگر مجموعا یک ماهیتی را تشکیل بدهد.
ولی مطلب در این است که جنس و فصل خارج از یکدیگرند و متحد با یکدیگر.جنس و فصل جزء نوعند ولی جنس که جزء فصل نیست، فصل هم که جزء جنس نیست. جنس، جنس نوع است نه جنس فصل، فصل هم فصل نوع است نه فصل جنس. حالا اگر در جنس و فصلها غیر «هستی» (که معنی عام است* باشد اشکالی نیست ولی اگر ما بخواهیم «هستی» را جنس بگیریم و بگوییم «هستی» بعلاوه این فصل (مثلا شکل میز بودن) و بعلاوه فصل قهوهای رنگ بودن و بعلاوه فصل برّاق بودن و بعلاوه فصل سخت بودن، ماهیت این میز را به وجود آوردهاند و این فصلها ضمیمه شدهاند به هستی تا یک ماهیت را به وجود آوردهاند آن وقت این سؤال مطرح میشود که آیا فصلها موجودند و ضمیمه شدهاند به هستی یا موجود