مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤ - مغایرت و اتّحاد وجود و ماهیت
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٥٤
یک ماهیتی را تعقل میکنیم لزوما هستی آن ماهیت را- که در خارج یا در ذهن هست- تعقل نکردهایم؛ یعنی رابطه هستی در عقل با آن ماهیت مانند رابطه مثلا سفیدی یا سیاهی است با انسان. تصور انسان لزوما عین تصور سفیدی یا سیاهینیست. همچنین تصور انسان لزوما تصور هستی آن انسان (که هست) نیست[١].
٤. «و لاتّحاد الکلّ و التّسلسل» یعنی برهان دیگر این است که لازم میآید که همه ماهیات یک ماهیت باشند یعنی اختلاف ماهیت نداشته باشند، و دیگر اینکه تسلسل لازم میآید. این برهان دو شق دارد که هر شق آن بر اساس یک فرض بنا شده است.
این که لازم میآید همه ماهیات یک ماهیت باشند روی این فرض است که ما وجود را عین ماهیت بدانیم. اگر ما وجود را عین ماهیت انسان بدانیم، پس عین ماهیت فرس هم میدانیم، عین ماهیت مثلث هم میدانیم؛ پس وجود مساوی است با انسان و وجود از آن طرف هم مساوی است با مثلث، پس قهرا انسان هم مساوی با مثلث است؛ یعنی تصور ما از انسان عین تصور ما از هستی است و تصور ما از هستی عین تصور ما از مثلث است، پس تصور ما از انسان باید عین تصور ما از مثلث باشد؛ و این باطل است. پس این شق از برهان بر این اساس است که ما بگوییم مفهوم هستی عین ماهیات است و گفتیم که این حرف اساسا یک حرفی نیست که یک عالم به آن تفوّه کند.
و امّا اگر کسی بگوید که هستی جزء ماهیت است، از این حرف لازم نمیآید که همه ماهیات یکی باشند، چون معنی حرف او این است که هستی جنس الاجناس است ولی ماهیات به اعتبار فصولشان با یکدیگر اختلاف دارند کما اینکه اگر ما ماهیت جوهر را جنس الاجناس همه انواع جواهر بدانیم لازمهاش عینیت این ماهیتها نیست؛ یعنی همه در آن جنس اعلی شریکند و اختلافاتشان به فصولی است که مرتّبا یکی بعد از دیگری آمده و این انواع را تشکیل داده است. پس آن اشکال شق اول یعنی اتحاد همه ماهیتها به این ترتیب مرتفع شده و وارد نخواهد بود.
[١].- این در واقع همان برهان صحت سلب است.
استاد: نه، برهان صحت سلب از راه تصدیقات است و این برهان از راه تصورات است.
در اینجا میگوییم تصور ماهیت از تصور هستی جداست، ولی در آنجا تصدیق است و ذهن سلب میکند وجود را از ماهیت.