مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٧ - بیان دیگری در پاسخ به این شبهه ( جواب سوم )
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٥٢٧
اینجا وجود دارد قائم به ذات بشود باز هم سفید است یعنی سفید عین سفیدی است. حتی حس انسان هم این حکم را نمیکند که سفید غیر از سفیدی است. اصلا حس انسان سفید و سفیدی را با همدیگر فرق نمیگذارد. حس، سفید و سفیدی را یک چیز میبیند که همان است که فعلا به آن میگوییم «سفیدی». حس فقط سفیدی را میبیند؛ این عقل است که یک چیز دیگری را که موضوع سفیدی و گرمی و همه این اعراض است کشف میکند و به قول امروزیها انتزاع میکند (به قول قدما کشف میکند) و الّا آن جسم را اگر ما حجم میگوییم حجم عین جسم نیست، اگر حرارت میگوییم حرارت عین جسم نیست، اگر شکل میگوییم شکل عین جسم نیست. هر چه که ما احساس میکنیم همه همینهایی است که آنها را «اعراض» مینامیم؛ فقط وجود چیزی را ما در این درون کشف میکنیم.
الآن که ذهن ما به قول اینها به این مرحله انتزاع رسیده است میگوییم این ذاتی است که این «سفیدی» برای آن پیدا شده است. هیچ هم حاضر نیستیم که به خود سفیدی بگوییم «سفید» ولی ذهن ما بعد از کشف این ذات است که چنین چیزی میگوید. اول برخوردش با خود سفیدی است. آنجا که برخوردش با خود سفیدی بوده است و خود سفیدی را امر مستقل میدانسته همان خود سفیدی را سفید میدانسته است. شاید ذهن یک بچه همین طور باشد. سفید را که میبیند برای او سفیدی و سفید یک معنا و یک مفهوم دارد و هیچ برای او فرض چیزی که موضوع سفیدی است وجود ندارد؛ یعنی او سفیدیها را قائم به ذات میداند، چون قائم به ذات میبیند. همین طور او سفید را هم میبیند، نه اینکه او دیگر سفید نمیبیند. بعد میفهمد که سفیدی قائم به غیر است، آن وقت میآید ذات سفید را از سفیدی جدا میکند.
بنابراین اینچنین نیست که ما نتوانیم به علم بگوییم «عالم». اگر ما عالم را از علم جدا میکنیم بعد از مرحله انتزاع ذهن ماست که کشف کردهایم که علم نمیتواند قائم به ذات باشد و قائم به غیر است و وقتی ما میگوییم «عالم» آن غیر را میگوییم که این علم قائم به اوست. این مقتضای مفهوم «عالم» نیست. ما وقتی که علم را به صورت یک امر متحد با ذات میبینیم به او هم میتوانیم بگوییم «عالم». وقتی متحد با ذات است قائم به ذات هم هست. وقتی که ما علم را قائم به ذات میبینیم به او میگوییم: «عالم». عالم یعنی علم قائم به ذات. اگر به زید هم ما میگوییم «عالم» به اعتبار اتحادش با علم است که میگوییم «عالم»؛ یعنی خود زید را دیگر علم قائم به ذات دانستهایم، چون او را با علم یکی دانستهایم؛ علم و عالم را دو چیز نمیبینیم، او را علم قائم به ذات میبینیم نه ذاتی و