مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١١ - شبهه دوم
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٥١١
شبهه دوم
[١] یکی از شبهات یا یکی از ادلّهشان این بود که گفتند: وجود به خودی خود نه موجود است و نه معدوم، برای این که اگر «وجود» را بگوییم موجود است باید مثل سایر موجودات دارای وجود باشد، چون معنی «موجود» یعنی ذی وجود؛ یعنی اگر «وجود» هم موجود باشد پس مانند ماهیات دیگر که ذی وجود هستند آن هم باید وجود داشته باشد. قهرا وجود این وجود هم مانند خودش باید ذی وجود باشد، زیرا «حکم الامثال واحد» دیگر تبعیض برنمیدارد، نمیتوان گفت آن وجود اول که وجود ماهیت است، موجود است ولی دیگر وجود وجود ماهیت موجود نیست. اگر موجود باشد هر دو موجودند و اگر موجود نباشد هر دو موجود نیستند. بعلاوه اگر موجود نباشد اشکال دیگری پیش میآید که بعد آن را ذکر میکنیم [٢].
پس «وجود» را اگر بگوییم موجود است باید قائل شده باشیم که ذی وجود است، پس برای «وجود» وجودی است، نقل کلام به آن وجود دیگر میشود که آن هم باز مثل وجود موجود است یعنی ذی وجود است، پس باز برای آن هم وجودی است و هکذا الی غیر النهایه. این، گذشته از اینکه لا ینتهی الی حد، یک اشکال بالاتر و مهمتر پیش میآورد و آن این است که این خلاف یک ضرورت است که اگر ما میگوییم مثلا این استکان موجود است در اینجا بیشتر از یک «وجود» در کار نیست، نه اینکه چون استکان موجود است، پس ما غیر متناهی موجودات در اینجا داریم: یکی استکان که موجود است، یکی وجود استکان که موجود است، یکی وجود وجود استکان که موجود است، یکی وجود وجود وجود استکان که موجود است، و هکذا الی غیر النهایه؛ یعنی اینجا غیر متناهی وجودات مترتبه داریم. بدیهی است که چنین چیزی نیست.
و اما اگر بگوییم نه، «وجود» موجود نیست و معدوم است، پس باید وجود به
[١]. شبهه اول در درس پیش مطرح و به آن پاسخ داده شد. شبهه دوم نیز گر چه در درس پیش مورد بحث واقع شد ولی در این درس مجددا و به طور مبسوط عنوان شده و به آن پاسخ داده میشود.[٢]. اشکال دیگر همان است که از شق دوم قضیه یعنی از قائل شدن به اینکه «وجود» موجود نیست و معدوم است لازم میآید، که عنقریب ذکر خواهد شد.