مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨٧ - پاسخ
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٤٨٧
اینجا جای یک ایراد خیلی اساسی- و یا بگوییم یک بهانه گیری خیلی اساسی- به کلام حاجی هست که از این دو نوع کثرتی که برای وجود قائل شد یکی را کثرت به تبع ماهیت و دیگری را کثرت طولی یعنی کثرت علّی و معلولی دانست. کثرت دومش که کثرت علّی و معلولی باشد البته قابل توجیه و قابل تصور است که وجود در ذات خودش مراتب داشته باشد، چون بالاخره این امر برمیگردد به اینکه مابهالاشتراک عین مابهالامتیاز باشد که این یک امر قابل تصور است. ولی آن کثرتی را که گفت به تبع ماهیت هست، ما که قائل به اصالت وجود هستیم و ماهیت را یک امر اعتباری میدانیم چطور امر اعتباری میتواند منشأ کثرت در امر حقیقی بشود؟ این مثالی است که فقط برای مبتدی میتواند درست باشد که نور خورشید در ذات خودش واحد است و اگر از شیشههایی بتابد رنگ و شکل آن شیشهها را پیدا میکند. در اینجا شیشه قطع نظر از نور، خودش یک واقعیت است و میتواند روی واقعیت دیگری که نامش نور است تأثیر کند، آن را تجزیه نماید و تکثر ایجاد کنددر آنجا «قابل» قطع نظر از «مقبول» وجودی و واقعیتی دارد ولی در اینجا اگر ما میگوییم «قابل»، قابلیت و معتبریت در ظرف ذهن است یعنی ذهن وقتی که کثرت ایجاد میکند و ماهیت را موضوع و وجود را محمول قرار میدهد، در اینجا- یعنی در اعتبار ذهن- است که گویی وجود را در قالب ماهیت ریختهاند و مثلا میگوییم «وجود را به انسان [دادند]». گویی انسان قطع نظر از وجود یک طبیعتی دارد که وجود را به این طبیعت میدهند؛ مثل اصالت وجود سارتر- البته در غیر انسان- که میگوید غیر انسان طبیعتش بر وجودش تقدم دارد؛ انسان تنها موجودی است که وجودش بر ماهیتش تقدم دارد [١].
پاسخ
در اینجا اگر نخواهیم به حاجی ایراد بگیریم، و بگوییم حاجی أجلّ شأنا است از
[١] سارتر خیال کرده است که در غیر انسان امکان دارد که ماهیت بر وجود تقدم داشته باشد؛ یعنی هر چیزی غیر از انسان قبل از وجود سرشتی دارد، ماهیتی دارد و به حکم آن ماهیت آثاری دارد، آنوقت آن ماهیت ظرف وجود میشود، و حال آنکه هیچ شیئی قطع نظر از وجود، ماهیتی و هویتی و واقعیتی ندارد.