مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٩ - توضیح برهان حاجی بر اینکه وجود جزء ندارد
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٤٦٩
- میتوانیم بگوییم جوهر است؟
استاد: بله، به این معنا میتوانیم بگوییم جوهر است. در اینجا هم همین جور است. آن جوهریتی که ما آن را در اینجا سلب میکنیم چیزی است که [طبق] اصطلاح ماهیت را جزء تعریف آن میگیریم و از قبل در [آن] مفهوم ماهیت را درج کردهایم. البته چون بحث روی آن جوهری است که ما تا حالا شناختهایم و بر همان اساس بعضی از اشیاء را جوهر میدانیم و بعضی را عرض، لذا وقتی میگوییم حقیقت وجود نه جوهر است نه عرض، یعنی به آن معنا که آنها جوهرند حقیقت وجود نه جوهر است نه عرض؛ چون آنها احکام مراتب حقیقت وجود است؛ یعنی آنچه که تا حالا راجع به جوهر و عرض گفتهاند- که قدما برای ماهیت میگفتند- بنابر اصالت وجود برای بعضی از مراتب وجود صادق است.
- این لفظ «تجوهر» که به کار میبرند یعنی چه؟ ناظر به ماهیت است یا وجود؟
استاد: این اتفاقا از آن کلماتی است که دو اصطلاح دارد: گاهی میگویند تجوهر، یعنی جوهریت در مقابل عرضیت؛ و گاهی میگویند تجوهر، یعنی اصلا خود ذات. و اینکه در فلسفه غرب این قدر میان جوهر و ذات اختلاط میشود به همین جهت است. اتفاقا این اشتباه در دوره اسلامی هم در آن ابتدا که متون یونانی را ترجمه میکردهاند بوده است، ولی بعدها آن را مشخص کردهاند؛ و شاید علت این اختلاط و اشتباه این است که در فلسفه یونان نیز اصطلاحات خیلی متمایز نبوده است.
ابتدا باید این دو اصطلاح را در باب عرض مشخص کنیم، بعد در باب جوهر هم مشخص میشود. در گذشته گفتیم که کلمه «عرض» را یک وقت در باب مقولات به کار میبرند.
اگر در باب مقولات به کار ببرند در مقابل همان جوهر مصطلح قرار میگیرد و شامل کمّ و کیف و ... یعنی آن نه مقوله معروف میشود. قهرا وقتی «جوهر» بگوییم آن یک مقولهای میشود که در مقابل اعراض است. جوهر و عرض به این معنی از امور نسبی نیستند؛ یعنی این طور نیست که این شیء نسبت به یک شیء جوهر باشد و نسبت به شیء دیگر عرض؛ آنچه که عرض است عرض است و آنچه هم که جوهر است جوهر است.
ولی یک وقت هست که ما میگوییم «عرض» و مقصودمان این است که چیزی با مقایسه با چیز دیگر ذاتی آن نیست، که اصطلاح بهتر این است که بگوییم «عرضی»؛ یعنی این شیء را وقتی با شیء دیگر مقایسه بکنید ذاتی آن نیست. بنابراین یک شیء با مقایسه با