مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٧ - توضیح برهان حاجی بر اینکه وجود جزء ندارد
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٤٦٧
باشد مگر در ضمن فصل. مثلا رنگ نمیتواند وجود داشته باشد مگر اینکه قرمز باشد یا سبز باشد یا سفید باشد و یا رنگ دیگر باشد. عدد هم به طور صرف و خالص نمیتواند وجود داشته باشد. یک چیزی که فقط عدد است، نه ١ است نه ٢ است نه ٣، نه ...، ولی عدد است، چنین چیزی وجود ندارد. عدد یک معنی مبهم است که اگر بخواهد وجود داشته باشد باید یا ٢ باشد یا ٣ یا ... تا تحقق داشته باشد [١].
بعد حاجی میگوید وجود اگر مرکب عقلی باشد و جزء تحلیلی داشته باشد باید جنس و فصل داشته باشد و آنگاه میگوییم اگر وجود جنس دارد جنسش یا وجود است یا غیر وجود، از ایندو خارج نیست، که غیر وجود هم یعنی عدم یا ماهیت.
اگر بگویید جنس وجود «وجود» است، کار فصل چیست؟ فصل چیزی است که تحقق میدهد به جنس، یعنی وجود میدهد به جنس. فرض این است که در اینجا جنس، خود وجود است، پس فصل ذات جنس را به جنس میدهد نه اینکه وجود به جنس بدهد؛ یعنی همین وجود که به جنس میدهد ذات جنس را میدهد. پس رابطه جنس و فصل رابطه مقوّم و متقوّم میشود نه رابطه مقسّم. رابطه مقسّم این است که ذات فصل غیر از ذات جنس است و چون این ذات غیر از آن ذات است و آن ذات هم غیر از وجود است پس فصل به او وجود میدهد و لذا میتواند مقسّم او
[١].- راجع به خود وجود نمیتوانیم اینطور بگوییم که وجود یک مفهوم مبهمی است که جز در افراد خودش تحقق ندارد؟
استاد: نه، نمیتوانیم این را بگوییم. اتفاقا قضیه بر عکس است، چون وجود خودش تحقق است، همه چیز مبهم است و تعین و تحقق همه چیز به وجود است، که فرق اصالت ماهوی با اصالت وجودی در همین جاست. از نظر اصالت ماهیتی وجود یک معنی کلی و مبهم است و به وسیله ماهیت تحقق پیدا میکند و واقعیت پیدا میکند؛ به خصوص هگل و امثال هگل این جور میگویند؛ و قدما هم اگر چه مسأله اصالت وجود یا ماهیت را طرح نکردهاند ولی بسیاری از آنها همین جور فکر میکردهاند. اصالت وجودی قضیه را بر عکس در نظر میگیرد، میگوید هر چه را که شما غیر وجود در نظر بگیرید، آن یک معنای مبهم است و تحققش به وجود است. ما در اینجا بنابر اصالت وجود بحث میکنیم.