مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٩ - نقدی بر نظریه ماتریالیسم دیالکتیک
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٤٠٩
معلول نیست؛ زیرا هر ضد که در خارج، از ضدی پیدا میشود، معلول نیست که شما بحث علت و معلول را پیش بیاورید؛ او نتیجه است همان گونه که هر نتیجهای از مقدمات استنتاج میشود؛ چون ذهن و خارج یک چیز است. قهرا همان ضرورتی که در ذهن است در ظرف خارج وجود دارد، عینا همان وجود دارد. قهرا دستگاه دیالکتیک هگل میتواند دستگاه قائم به ذات باشد. اما آن دستگاهی که اینها را ایدهآلیستی و پوسته میداند و بار دیگر وحدت عین و ذهن را طرد کرده است و مجددا به جریان علت و معلول باز گشته است و ذهن را تابعی از عین دانسته است [دیگر نمیتواند قائم به ذات باشد]، او باز عود کرده است به حرف اول. اضافه بر این، میگوییم بر فرض که در خارج ضدی از ضدی متولد شود؛ تازه حرف این استکه رابطه این متولد با آن «متولد عنه» چه رابطهای است؟ رابطه علت قابلی است با مقبول خودش؟ رابطه علت اعدادی است؟ یا رابطه علت ضروری است؟ چون حرفها برگشت به اول. دیگر ما نمیتوانیم آن ضرورت را در اینجا اثبات کنیم؛ آن ضرورت فقط از همان فلسفه هگل قابل نتیجهگیری است.
از این گذشته، هگل میتوانست به مسأله موازات قائل باشد و بگوید که دیالکتیک ذهنی و دیالکتیک خارجی به موازات یکدیگر هستند، چون ذهن و خارج یک چیزند؛ اما آن فلسفهای که این مطلب را از هگل گرفته است چگونه میگوید منطق دیالکتیک همین است؛ عین همان چیزی که در خارج واقع میشود در ذهن واقع میشود؟!
مثلا من یک قیاس خلف تشکیل میدهم، میگویم که «الف» مساوی است با «ب»، اگر مساوی با «ب» نباشد یا باید از آن بزرگتر باشد یا از آن کوچکتر، اگر بزرگتر باشد یک محال لازم میآید و اگر کوچکتر باشد محال دیگری لازم میآید، پس «الف» مساوی «ب» است. این، جریان ذهنی است. ولی آیا در خارج چنین چیزی وجود دارد؟ یا با اینکه من نتیجه را در مورد خارج میگیرم ولی در خارج چنین جریانی وجود ندارد؟ در خارج که خلفی وجود ندارد؛ یعنی در خارج که نقیضی در مقابل نقیضی قرار نمیگیرد که بعد آن نقیض باطل شود و چون آن نقیض باطل شده است و ارتفاع نقیضین محال است پس آن نقیض [دیگر] ثابت شود. تمام اینها مربوط به عالم ذهن است. تنها هگل قادر است که قائل به موازات شود و معقولات اولیه و ثانویه همه را در فلسفه خودش در یک ردیف قرار دهد، که اگر ما