مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٧ - اشاره ای به نظر هگل در باب شناخت
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٤٠٧
آنچه حکمای ما میگفتند کمتر کرد. آنها میگفتند دو وجود است، یکی در ذهن، یکی در خارج؛ او گفت ذهن و خارج یک چیز است، دو چهره از یک امر است. هر چه معقول است موجود است و هر چه موجود است معقول است. قهرا خطا هم دیگر معنی ندارد مگر اینکه معقول نباشد و الّا اگر شیئی معقول شد عین خارج است، و اگر شیئی موجود بود عین معقولیت است.
اگر ما حرف هگل را بپذیریم دیگر حرف این آقایان معنی ندارد؛ چون اینها تفکیک کردهاند میان معقولات اولیه و معقولات ثانیه و باز میان معقولات ثانیه منطقی (که آنها را ذهنی محض میدانند) و معقولات ثانیه فلسفی (که آنها را متعلق به ذهن و خارج هر دو میدانند). دیگر این حرفها همه در یک ردیف میشود؛ یعنی معقولات اولیه و معقولات ثانویه منطقی و فلسفی همه در یک ردیف میشود. چه
جور در یک ردیف میشود؟ ذهنی میشود یا خارجی؟ هر دو! چون ذهن و خارج یکی است. پس هم ذهنی است هم خارجی. از اینجا یک موازات در فلسفه هگل میان ذهن و خارج به وجود میآید. اساسا نمیتوانند موازی نباشند. اصلا نمیتواند عقل با عین موازی نباشد؛ ضرورتا موازی یکدیگر هستند.
آنگاه هگل بر مبنای خودش یک راه تمامی را هم پیش رفت. گفت جهان را تا حالا خواستهاند از راه علت و معلول توجیه کنند و این توجیه ناموفق است؛ من از راه دلیل و مدلول توجیه میکنم، یعنی میگویم علت و معلول از نظر عقل قابل توجیه نیست، آن یک امر وجودی است (مثل آنچه ما درباره قضایای وجودیه میگوییم)، از حس است. ما چون دیدهایم الف علت بوده است برای ب و به این نحو وجود داشته است، میگوییم «هست». ما دیدهایم که آتش در صد درجه حرارت آب را تبدیل به بخار میکند میگوییم پس آتش علت بخار است؛ ولی آیا مشاهده میگوید که محال است غیر از این باشد و نمیشود به نحو دیگری باشد؟ اما منطق اینطور نیست؛ منطق میگوید وقتی میگوییم: «زید انسان است و انسان میرنده است پس زید میرنده است» اساسا محال است غیر از این باشد؛ این تصور خلاف ندارد و لذا عقل نتیجه را از مقدمات به ضرورت استنتاج میکند و حال آنکه وجود معلول از علت هیچ ضرورتی ندارد. بعد هم خود علت و معلول را در آخر از راه ضرورت منطقی جزء یکی از مقولات کوچک میآورد.
از همان مقوله اول که شروع میکند، به ضرورت منطقی از «هستی» به «نیستی»