مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٨ - نقدی بر نظریه ماتریالیسم دیالکتیک
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٤٠٨
میرسد و از آنجا به «شدن» میرسد؛ چون حساب، حساب عقل و ضرورت عقل است، خارج هم که غیر از این چیزی نیست. آن وقت دستگاه دیالکتیک هگل از اول تا آخر- قطع نظر از ایراد مبنایی که دارد- یک دستگاهی میشود به قول خود او «خودسامان» یعنی بی نیاز از بیرون؛ خودش خودش را توجیه میکند. هستی چرا نیستی است؟ به ضرورت منطقی. دیگر لم ندارد. هستی که بعد نیستی شد چرا «شدن» است؟ به ضرورت منطقی. مثل این است که ما بگوییم: «الف ب است، ب ج است، پس الف ج است». خارج هم که عین همین است. اینجا ضرورت منطقی عین ضرورت خارجی میشود. اینکه ضد شیء از درون خود شیء استنتاج شود عین این است که شیء خارجی ضدش از درونش متولد شود. اصلا هر دو یکی است. متولد شدن ضدی از ضدی در خارج عین نتیجه شدن ضدی از ضدی است. عالمعین و عالم ذهن و منطق یکی است. خارج منطق است و منطق هم خارج است. او خدا را هم که میخواهد بپذیرد در داخل دستگاه میپذیرد نه در بیرون، چون به این ترتیب بیرون معنی ندارد که بگوییم خدا کسی است که این دستگاه دیالکتیک را به وجود آورده است. میگوید این دستگاه دارای ضرورت است؛ شما خودتان میگویید ضرورت مناط بینیازی از علت است.
نقدی بر نظریه ماتریالیسم دیالکتیک
در اینجا نکتهای هست در انتقاد بر مارکسیسم که البته تا حالا هیچ کس این را نگفته است و آن اینکه میگویند ما نیمهای از هگل را طرد میکنیم، پوستههای ایدهآلیستیاش را دور میاندازیم و هستههایش را میگیریم، و حال آنکه دستگاه هگل یک دستگاه منسجم به هم پیوسته است که نمیتوان بخشی از آن را گرفت و بخشی را رد کرد. راسل که یک طنزگوی خوبی است، در اینجا حرف خوبی میزند، میگوید دستگاه هگل مثل یک ژله است، هر جایش را که دست میزنی همه جایش تکان میخورد با این تفاوت که ژله را میتوان با کارد برید ولی دستگاه هگل را نمیشود برید. راست میگوید؛ یعنی دستگاه هگل یک دستگاه منسجمی است که یا باید همه چیز را یکجا رد کرد و یا باید همه چیز را یکجا پذیرفت.
این آقایان آمدهاند خدا را اینجور نفی کردهاند که هگل گفته است «ضرورت منطقی»، و ضرورت منطقی او عین ضرورت عینی میشود؛ چون بحث، بحث علت و