مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٧ - اتحاد عاقل و معقول در مورد علم ذات به ذات
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٣٦٧
حکمای اسلامی میگویند اگر چنین چیزی باشد اصلا محال است که یک ذات به «خود» آگاه بشود؛ بلکه در اینجا علم و عالم و معلوم هر سه باید یکی باشد و فرقشان به اعتبار باشد (ما فعلا اصل فرضیه را میگوییم تا ببینیم که دلیلشان چیست)؛ یعنی یک چیز به اعتباری عالم است، به اعتباری علم است و به اعتباری معلوم است، نه اینکه سه چیز وجود دارد: عالمی، علمی و معلومی؛ چرا؟ برای اینکه علمهای دیگر به معنی حضور چیز دیگر است در نزد عالم، منتها آن چیز دیگر که حاضر است وجود عینیاش پیش عالم حاضر نیست، وجود ذهنیاش پیش عالم حاضر است. پس من که به این دیوار عالم هستم معنایش این است که این دیوار برای من مکشوف است و برای من حاضر است. واضح است که وجود عینی دیوار برای من حاضر نیست، بلکه وجود غیر عینی دیوار برای من حاضر است و حضور «این» حضور «او» است به اعتبار یک نوع وحدتی که میان ایندو هست و به اعتبار انطباقی که میان ایندو هست. اما در مورد علم ذات به خود، شیء دیگری غیر از ذات عالم نداریم که در نزد عالم حاضر باشد؛ همان ذات عالم است که به اعتباری عالم است، به اعتباری علم است و به اعتباری معلوم است [١].
استاد: نه، تا آن وقت اصلا نمیفهمد که خودش است. آن وقت تازه «خود» ی پیدا میشود؛ چون قبل از آن «خود» ی به معنای «خود شعوری» وجود نداشته است. اینکه میگویید «میفهمد این خودش است» باز معنایش این است که گویی یک سابقهای از خودش دارد که میفهمد این خودش است. البته فعلا این بحث در اینجا مطرح نیست. من این را میگویم برای اینکه مقدمه این بحث باشد، چون بعدا در باب تجرد نفس این مسأله مورد بحث واقع میشود. (١).- فرض بر این است که آن علمی که نفس انسان به خودش دارد از سنخ همان علمی است که به عالم خارج دارد.
استاد: بله، علم که علم است؛ علم سنخش یکی است.
- اگر ما این فرض را نکنیم که اصلا مبحث یک چیز دیگر میشود.
استاد: ما که نمیخواهیم بگوییم آن یک چیز دیگری است. ما که نمیخواهیم بگوییم که آن علم نیست. همه علم است. علم، آگاهی است. علم حقیقتش در همه موارد به یک معناست. اگر اختلافی از نظر