مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٦ - اتحاد عاقل و معقول در مورد علم ذات به ذات
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٣٦٦
تا اینجا بحثی پیش نمیآید؛ یعنی تا اینجا مطلب ساده است. اشکال در «خود آگاهی» این است که آیا در آنجا هم چنین است؟ آیا در آنجا هم که «نفس» و یا هر «موجود خود آگاه» به خود آگاه میشود چنین است؟ یعنی آیا در آنجا هم سه عامل به همین شکل وجود دارد؛ معلومی هست و علمی هست و عالمی؟ آیا سه عامل به این شکل وجود دارد؟ یا نه، این باید به شکل دیگری باشد، نمیتواند سه عامل به طور جداگانه وجود داشته باشد که «عالم» عاملی باشد، «علم» عامل دیگر و «معلوم» هم عامل دیگر؟
معمولا روانشناسها وقتی مسأله را تحلیل میکنند به نظر آنها گویی در وقتی که انسان به خود علم پیدا میکند مثل این است که به یک شیء خارجی علم پیدا کند؛ میگویند: بله، فلان چیز را میبیند، فلان چیز را حس میکند، و آنگاه به خودش آگاه میشود؛ همان طور که به مادرش آگاه میشود به خودش آگاه میشود. اما فلاسفه قبول ندارند که مسأله به این شکل باشد. آیا این مسأله که من به «خود» آگاهم میتواند به این شکل باشد که من اول به خود آگاه نیستم، بعد، از خودم صورتی بردارم، آن وقت این صورتی که بر میدارم نزد خودم پیدا میشود پس من به خودم آگاه میشوم؟ اگر مسأله به این شکل باشد پس من در ابتدا به «خود» ناآگاهم، یعنی یک موجودی هستم مثل هر موجود ناخودآگاه دیگر (مانند این دیوار) که فرقم با آنها فقط در این است که من میتوانم به خود آگاه بشوم؛ این «میتوانم» هم به این شکل است که اول یک تصویری از خودم بر میدارم که کار من نظیر کار یک دوربین عکسبرداری است که از خودش هم میتواند عکس بردارد. این دستگاه، خودش را دوربین برای خودش قرار میدهد در حالی که هنوز به خود آگاه نیست و از خود خبر ندارد. در این حال از خود عکسی بر میدارد، آن عکس پیش خود ناآگاه پیدا میشود، بعد این خود ناآگاه از طریق این عکس به خود آگاه میشود. [١]
به اعتبار این است که صورت اوست. یعنی حضور صورت اوست. و اما اینکه عالم را عالم میگوییم به اعتبار این است که این صورت علمی برای اوست. اگر این صورت علمی برای چیز دیگری بود آن چیز دیگر عالم بود. [١] یعنی میفهمد این خودش است.