مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٢ - مقصود از اتحاد عاقل و معقول چیست؟
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٣٦٢
نسبت نقوش زیادتری بر صفحه نفس ما ثبت میشود.
اگر چنین باشد نفس با عالم شدنش چیزی نشده است همان طور که اگر هزاران تصویر روی این دیوار بکشند دیوار چیزی نشده است. [١] بلکه نفس با هر عالم شدنی چیزی میشود. نفس به هر چیز که عالم میشود «آن چیز» میشود، یعنی وجود آن چیز میشود. مثلا الآن که نفس به مسجد جامع عالم نیست همینکه به مسجد جامع رفت و عالم شد پیدایش نقش مسجد جامع در نفس، چه به صورت فعالیت نفس باشد و چه به هر صورت دیگری، به یک معنا به معنی این است که نفس همان وجود علمی او شده است. نفس، «او» شده است، یعنی آن وجود علمی شده است. پس نسبت آن وجود علمی با نفس، نسبت صورت است با ماده، نه نسبت عرض با موضوع. همان طور که اگر ماده در خارج تحول و تکامل پیدا میکند میگویید صورتی عارض ماده شد و ماده «چیز دیگر» شد، میگویید او چیزی بود، «چیز دیگر» شد، در آنجا هم که نفس عالم میشود نفس چیزی است و «چیز دیگر» میشود. عالم شدن نفس نظیر رجل شدن یک کودک است. شما یک وقت میگویید: «صبی رجل شد» و یک وقت میگویید: «انسان سیر شد». «صبی رجل شد» غیر از این است که بگوییم «انسان سیر شد». «صبی رجل شد» برای او یک صیرورت است. عالم شدن برای نفس هم نوعی صیرورت است. اما اینکه اگر عالم شدن برای نفس نوعی صیرورت است آن وقت تکلیف مراتب چه میشود، این را بعدا توضیح میدهیم. [٢]
[١].- خلاصه اینکه نفس منفعل نیست.
استاد: صرف منفعل نیست. البته به این معنا منفعل نیست که یک حالت ثابتی ندارد که این نقوش بر او وارد بشود، بلکه نفس با عالم شدن به هر چیز «او» میشود، که در اینجا همان مسأله «صیرورت» و «شدن» در کار میآید.
(٢).- وقتی ما ادراک میکنیم، به هر حال با مدرک نوعی اتحاد داریم. ارسطو این را قبول دارد که نفس من نوعی اتحاد با مدرک دارد. آیا این همان اتحاد عاقل و معقول نیست؟
استاد: مقصود از «اتحاد با مدرک» اگر اتحاد با ماهیت مدرک باشد که همان وجود ذهنی