مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٠ - مقصود از اتحاد عاقل و معقول چیست؟
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٣٦٠
تعقل کند خودش را؛ یعنی یک ذات باشد، بعد این ذات یک عمل انجام بدهد که آن عمل تعقل باشد که عمل غیر از خود ذات باشد و عمل تعقلش هم این است که خودش را تعقل کرده است؛ گویی که از خودش تصویری برای خودش دارد. نه، بوعلی نمیخواهد این را بگوید و بلکه میگوید این اساسا محال است. نه تنها بوعلی این را نمیگوید و نه تنها مقصودش از تعقل ذات ذات را این نیست که ذاتی باشد و ذات یک عملی داشته باشد که آن عمل تعقل باشد و آن عمل تعقل هم تعقل خودش باشد، مانند اینکه یک دوربینی بخواهد از خودش عکس بردارد، بلکه اساسا این را محال میداند و میگوید چنین چیزی محال است. بلکه مقصود این است که یک ذاتی همان طور که خودش عین عاقل است خودش عین معقول هم باشد و خودش عین تعقل هم باشد- نه اینکه تعقل فعلش باشد- یعنی او خودش یکپارچه ادراک است؛ یک حقیقتی است که عین ادراک است (حقیقته أنّه ادراک)،
آن وقت از او انتزاع میشود: «عاقل» و «عقل» و «معقول»؛ و الّا او یک جوهری است که خالص ادراک است. چون خالص ادراک است خالص مدرک است و خالص مدرک است. این است معنی علم حضوری، و بعضی حکمای اسلامی معتقدند علم نفس به ذات خودش از این قبیل است و غیر از این محال است [١].
اگر ما اتحاد عاقل و معقول به این معنا را بشکافیم (که این درجه از اتحاد عاقل و معقول را که بوعلی گفته است یک نفر فیلسوف متجدد نگفته است، یعنی فکرش را هم نکرده است که این حرف را گفته باشد) میبینیم که این نوع اتحاد عاقل و معقول مساوی است با تجرد نفس؛ یعنی این نوع اتحاد عاقل و معقول جز با تجرد نفس- که نفس اصلا حقیقتش حقیقت علم باشد و حضور خود پیش خود باشد، یعنی عین حضور باشد و هیچ غیبتی در او وجود نداشته باشد- قابل تصور نیست.
حضور ذاتنا لذاتنا لدی | ادراک ذاتنا یری التجردا | ||||