مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٦ - بازگشت به اصل بحث
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٢٥٦
وجود هست این حکم مال خود ماهیت است؛ مثل اینکه میگوییم: «انسان ممکن الوجود است». در اینجا مقصود این نیست که انسان اگر وجود پیدا کند، بعد ازوجود، ممکن الوجود میشود؛ نه، انسان در ذات خودش به نحوی است که ممکن الوجود است یعنی ماهیت انسان قبل از وجود متصف به امکان میشود، نه اینکه انسان اول وجود پیدا میکند بعد ممکن میشود. همین امکان که حکمی است که عقل برای ماهیت کشف کرده است، این حکم را عقل به ماهیت نسبت میدهد قبل از مرحله وجود. عقل قبل از مرحلهای که ماهیت را به وجود متصف کند او را متصف به امکان میکند. ماهیت در مرحله قبل از اتصاف به وجود متصف به امکان میشود. پس به این جهت است که ما نمیتوانیم بگوییم همه قضایای کلیه منحل به قضایای شرطیه میشود؛ چون اگر منحل به قضایای شرطیه بشود پس در آنها شرط وجود میشود و وجود تقدم پیدا میکند بر حکم؛ آن وقت باید بگوییم هر انسانی ممکن الوجود است به شرطی که وجود پیدا کند؛ هر انسانی اگر وجود پیدا کند ممکن الوجود است؛ یعنی امکان وجود تأخر دارد از وجود، در صورتی که امکان وجود تقدم دارد بر وجود عقلا، نه اینکه تأخر داشته باشد از وجود.
بازگشت به اصل بحث
حالا اینها حرفشان درباره «بحر من زیبق بارد بالطّبع» این است که میگویند معنای این قضیه این نیست که دریای زیبق اگر وجود پیدا کند، بعد از وجود، این صفت برودت بالطبع را دارد، بلکه دریای زیبق ماهیتی است که این ماهیت به نحوی است که به فرض وجود هم باز ماهیت است که دارای این صفت است. البته این مثال قابل خدشه است که برودت حکم وجود است نه حکم ماهیت. قبلا هم گفتیم که یکی از دو مثال حاجی در اینجا قابل مناقشه است که حالا ما مناقشه در مثال نباید بکنیم اگر یک حکم ریاضی را به عنوان مثال ذکر کرده بودند خیلی بهتر از این بود.
مثلا اگر میگفتند: «کل مثلّث مجموع زوایاه مساو لقائمتین» بهتر از این بود. بنابراین اینها میگویند حکم در این قضیه به این نحو است [١].
[١]. آن وقت این حرف خواجه که میگوید: «لبطلت الحقیقیة» خیلی دقیق میشود. خواجه