مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٤ - تاریخچه
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص١٩٤
در واقع یک جسم واحد پهن شده گسترده بیشتر نیست که مراتب مختلف دارد، چنین کسی به وحدت حقیقت قائل است ولی وحدت حقیقت مادی.
خلاصه اینکه مسأله وحدت حقیقت غیر از مسأله وحدت وجودی است که فلاسفه ما میگویند. درست است که از یک نظر همه اینها قول به وحدت حقیقت است ولی همه اینها عینا یک قول و یک مطلب نیست. بعد از این بحث که در اشیاء به دو حیثیت میرسند: حیثیت وجود و حیثیت ماهیت، و ایندو را از یکدیگر تفکیک میکنند، که از ایندو یکی را باید حقیقت بدانیم و دیگری را انتزاع ذهن بشماریم، وجود یکی را یعنی همان چیزی را که خودش در ذهن نمیآید و قابل آمدن در ذهن نیست باید حقیقت بدانیم و ماهیت را باید مجاز بدانیم، آنگاه بحث روی آن حقیقت میآید که آن حقیقت خودش چگونه است؟ آیا یک حقیقتی است که از آن ماهیتهای مختلف انتزاع میشود؛ یا نه، با هر ماهیتی حقیقتی هست که با حقیقتهای دیگر هیچ ارتباط و سنخیتی ندارد؟
بنابراین، این نظریه شکل خاصی از نظریه وحدت درباره عالم است که ما تا از اصالت وجود و اعتباریت ماهیت نگذشته باشیم به این نوع وحدت نمیرسیم؛ به انواع دیگر از وحدتها میرسیم، ولی به این نوع وحدت نمیرسیم. پس اینکه هر جا به یک نظریه وحدتی در باب عالم رسیدیم بگوییم این یک نوع وحدت وجود است، درست نیست [١].
[١]. گویا این مسأله وحدت وجود برای فروغی یک معمای لا ینحل بوده است، بعد هر جا به یک معمای لا ینحل رسیده گفته است این یک نوع وحدت وجود است (که من این موارد را جمع آوری کردهام). این قضیه انسان را به یاد مثلی میاندازد که آقای بروجردی میآورد. آقای بروجردی یک وقتی یک نظریهای داشت در باب معانی حرفیه که به اصطلاح نظریه بدیعی بود. شنیده بود که کسی گفته بود که این نظریه مال خود آقای بروجردی نیست، مال آشیخ هادی تهرانی معروف است (آشیخ هادی مکفر). آشیخ هادی یک نظریات خاص و خیلی عجیب و غریبی داشته است. بعد آقای بروجردی رفته بود و به کتاب او مراجعه کرده بود از باب این که شاید او هم واقعا چنین نظریهای داشته است. دیده بود که نه، او چنین نظریهای ندارد. بعد آمد در جلسه درس و گفت در قدیم معمول بود که هر کار محیر العقولی را به جن نسبت میدادند. چون در