مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٩ - ٢ عدم علیت در اعدام
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٥٣٩
میکنند دیگر ما نمیتوانیم عدم را علت برای عدم دیگر بدانیم چه میشود؟
استاد: نه، علت معطی اوست. در باب علیت علت معطی معلول است؛ منتها اینکه شما میگویید علت معطی وجود است از باب این است که در باب جعل ارتکازا معتقدید که جعل به وجود تعلق میگیرد؛ و الّا کسانی که معتقدند نه، اصلا جعل به وجود تعلق نمیگیرد، بلکه ذاتی، ذاتی را اعطا میکند و از او انتزاع وجود میشود؛ ماهیتی ماهیتی را اعطا میکند و وجود در مرحله بعد از او انتزاع میشود (یعنی ذات او را اعطا میکند نه اینکه به او وجود میدهد) علت را هم به معطی وجود تعریف نمیکنند؛ و اگر کسی در باب علیت چنین حرفی را گفت میگوید عدمی عدمی را میدهد چرا بگوید وجود میدهد؟ یعنی از این جهت ما نمیتوانیم به آن تعریف تمسک کنیم که چون در تعریف علیت گفتهاند علت دهنده وجود معلول است پس علیت در بین اعدام دیگر مصداق ندارد و قابل اعتبار نیست، زیرا آن تعریف اصلا مبتنی بر این است که جعل به وجود تعلق میگیرد و الّا در خود وجودات هم بنابر قول اشراقیین نباید آن حرف را بزنیم، باید بگوییم علت آنی است که ذات معلول را میدهد ولی در مرتبه بعد وجود از او انتزاع میشود؛ و اگر کسی در باب اعدام این حرف را بگوید، میگوید عدم علت معطی عدم معلول است؛ چرا بگوید علت معطی وجود است؟
- ولی به هر حال متن- یعنی متن شرح منظومه- میخواهد بگوید که این علت اصالت ندارد.
استاد: اصالت ندارد بله؛ ما هم میخواهیم بگوییم اصالت ندارد، ولی آنچه را که اصالت ندارد و ذهن آن را اعتبار میکند به این شکل اعتبار میکند.
- در مقام تمثیل میشود گفت مثل این است که یک سنگی در زمین فرو رفته باشد؛ این سنگ را که ما در بیاوریم جایش هم شکل همان سنگ را دارد.
استاد: این تقریبا برای تفهیم بد نیست.
- اینکه گفتهاند روش توافق بازگشتش به روش اختلاف است که ما وقتی به علت بودن یک حادثه یقین میکنیم که این را گاهی ببینیم و گاهی نبینیم، مبتنی بر همین اعتبار علیت در میان اعدام است. مثلا مواردی هست که از بعضی چیزها صوت برمیخیزد و فرضیه ما این است که ارتعاش هوا علت صوت است؛ چه وقت این را یقین میکنیم؟ وقتی که مواردی باشد که نه صوت باشد نه ارتعاش هوا تا بین ایندو مقایسه کنیم و بگوییم: چون اینجا نیست، آنجا که هست پس این علت آن است.