مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٨ - تقریر دیگر
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص١٤٨
بعد اگر بگویم «انسان ایرانی مسلمان استاد دانشگاه» دایره را خیلی محدود کردهام.
حال اگر دانشکدهاش را هم معین کنم و بگویم «استاد دانشکده ادبیات» دایره محدودتر شده است و اگر باز قید دیگری اضافه کنم و بگویم «استاد کرسی فلان درس»- که یک درس معینی است- دایره خیلی خیلی محدود شده است ولی باز ممکن است دو سه نفری باشند که تمام این خصوصیات را واجد باشند. حال اگر بگویم «استاد کرسی فلان درس که خانهاش در خیابان فلان، کوچه چهارم، پلاک چندم است»، شک ندارد که فقط بر یک فرد منطبق میشود و بر بیش از یک فرد منطبق نمیشود. اما سخن در این است که همه اینها کلیاتی است که ضمیمه یکدیگر شده است. حتی اینکه خانهاش در خیابان فلان، کوچه چهارم، پلاک چندم باشد خودش کلی است؛ یعنی میشود که این خانه نباشد، خانه دیگری باشد؛ این خانه را خراب کنند و خانه دیگری در اینجا بسازند. همه اینها کلی است. خود این مفهوم مشخّص نمیشود. خود این [مفهوم] در ذات خودش ابا ندارد که هزار تا مصداق اینگونه داشته باشد، گو اینکه الآن بالفعل برای کسی که میخواهد دنبال واقعیت موجود برود یک فرد بیشتر نداریم که همه این خصوصیات را واجد باشد؛ یعنی اگر یک قاضی بخواهد از نظر قضائی تحقیق کند او به قول خودش دیگر دنبال این پرت و پلاهای فلسفی نمیرود، میگوید آقا من نشانی را پیدا کردم و جز این شخص کس دیگری نیست، ولی از نظر فلسفی تمام اینها کلیاتی است که این خصوصیات در ذات خودشان هنوز مبهماند؛ یعنی ذات اینها اقتضای تعین و تشخص ندارد. تشخص مال آن چیزی است که خودش متن واقعیت است و اصلا خودش یعنی واقعیت. تشخص مال همان چیزی است که موجودیت از مرتبه ذاتش انتزاع میشود؛ یعنی تشخص مال وجود است.
و این درست بر عکس حرف هگل است که «هستی» را بیتعینترین چیزها تصور کرده است و بعد خواسته است با ضمیمه کردن هستی با نیستی، «شدن» به وجود بیاورد و بعد، از «شدن» یک چیز دیگر و بعد هم یک معنی دیگر به وجود بیاورد و هی با ضمیمه کردن معانی، حقیقت در خارج درست میشود، و حال آنکه با ضمیمه کردن معانی و ماهیات حقیقت درست نمیشود. اولا که هستی جزء ذات نیست؛ یعنی این ذاتهایی که ما میبینیم همیشه خارج از هستی است؛ و ثانیا اگر خود هستی یک امر مبهمی باشد هزاران و میلیونها ماهیت هم که ضمیمه کنیم تعین