مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣٠ - حل شبهه مجهول مطلق
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٦٣٠
بحث معدوم مطلق در اینجا پایان میپذیرد و ما بحث دیگری را شروع میکنیم که این هم باز بحث خوبی است، تحت عنوان «مناط صدق و کذب در قضایا».
وقتی که وجود ذهنیاش را میبینید خود همین «نیستی» یعنی وجود در ذهن. از اینجهت است که اشکال حل میشود.
- حالا برای اینکه این موضوع روشن بشود من از آقای «ب» این سؤال را میکنم که شما بین مفهوم «هیچ چیز» و «عدم» و بین مثلا لفظ «دیز» که وارونه زید باشد و به فرمایش خودتان مهمل است فرق نمیگذارید؟
- نه.
- یعنی ایندو عین هم است؟
استاد: چطور عین هم است؟
- عدم معنای محصّلی ندارد؛ چه معنایی دارد؟
- (خطاب به آقای «ب»): آیا عدم اضافی مهمل است؟
- عدم اضافی را عرض نکردم؛ معدوم مطلق را عرض میکنم.
استاد: عدم اضافی یعنی عدم شیء در خارج.
- بله، مثل نبودن این استکان.
استاد: نبودن این استکان در خارج.
- بله.
استاد: نبودن این استکان در خارج و نبودنش در ذهن. بسیار خوب، وقتی ما میگوییم آن چیزی که نه در خارج است و نه در ذهن، این همان میشود که ما میگوییم معنی دارد.
وقتی که شما میگویید «این استکان» بعد میگویید «نبود این در خارج و نبود این در ذهن» آن وقت میتوانید همین را تعمیم بدهید و بگویید «نبود هیچ استکانی در خارج، نبود هیچ استکانی در ذهن» و بعد بگویید «نبود هیچ چیزی در خارج، نبود هیچ چیزی در ذهن». همان را شما تعمیم دادهاید و این تصور معقولی است.