مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢٥ - حل شبهه مجهول مطلق
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٦٢٥
- در مورد عدم ما میگوییم نقیض وجود است.
استاد: میگوییم نقیض وجود است، از مصداقش که نگرفتهایم. از بزرگترین اشتباهات یکی همین است که ما خیال بکنیم تمام مفاهیمی را که ذهن ما گرفته است عینا از مصداق عینی گرفته است. اگر بخواهیم چنین حرفی بزنیم پس نباید عدم در ذهن باشد، چون عدم که مصداق ندارد.
- عدم هم در ذهن ما نمیآید؛ هیچ وقت نمیآید.
استاد: پس چطور شما تصور عدم را میکنید؟ همین که خودتان میگویید عدم در ذهن ما نمیآید، عدم را در ذهنتان آوردهاید.
- دروغ میگوییم، به اعتبار نسبتش با وجود میگوییم.
استاد: همین که میگویید «نسبتش» پس حتما در ذهنتان آمده است که میگویید «نسبتش». اصلا انسان اگر تصور عدم را نداشته باشد نمیتواند فکر بکند. یک بار دیگر هم به این مطلب اشاره کردهایم که تمام فکر کردن انسان و همه کار ذهن در مرحله شناخت مرهون این قبیل تصورات و مفاهیم است. در باب معقولات ثانیه هم بحث کردیم و گفتیم از بهترین بحثهایی که در اروپا مطرح شده است همین مسأله بوده است که من فقط چیزی را قبول میکنم که محسوس من باشد، که این اولین بار به وسیله هیوم مطرح گردید و بعد به وسیله کانت دنبال شد. این دروازه خوبی بود. کانت دید که از یک طرف حرف درستی است: من نباید چیزی را بپذیرم که قبلا آن را احساس نکردهام؛ ولی یکدفعه متوجه عالم شناخت شد، دید اگر به این حرف قانع بشود اصلا شناختی در عالم حتی در همان حدی هم که هیوم قبول دارد وجود ندارد. یکدفعه در عالم ذهن به یک سلسله معانی و مفاهیم پی برد که به هیچ وجه نمیشود گفت که اینها به طور مستقیم از خارج گرفته شده است و چون مصداقش در خارج بوده به ذهن آمده است. حرف درستی هم هست، منتها راهحلی که خواست برای قضیه پیدا کند راه حل غلطی بود. آمد اینگونه چیزها را ذهنی محض دانست و بعد شناخت را ترکیبی از آنچه که از بیرون میآید و آنچه که ذهن خودش قبلا به طور فطری و ذاتی دارد به شمار آورد، که افتاد در یک ایدهآلیسمی که اصلا بیرون آمدن هم ندارد.
نوبت به هگل رسید. او آمد دو مرتبه از آن طرف شروع کرد و گفت: خیر، اساسا همه آنچه که در ذهن است در عین است. تمام معقولاتی را که کانت گفته بود، چه آنهایی که از بیرون قابل گرفتن بود و چه آنهایی که از بیرون قابل گرفتن نبود، او آمد و گفت: نه، اصلا