مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨٤ - مثال دیگر
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٥٨٤
بگوییم: «کلّ ثابت فی الذهن و کلّ لا ثابت فی الذهن کذا»؛ یعنی ما میتوانیم حکم را ببریم روی «لا ثابت فی الذهن». حالا آیا این «لا ثابت فی الذهن» که حکم روی آن رفته است در ذهن هست و حکم روی آن رفته است و یا در ذهن نیست و حکم روی آن رفته است؟ اگر در ذهن هست و حکم روی آن رفته است پس ثابت فی الذهن است، پس چطور شما میگویید لا ثابت فی الذهن است؟ و اگر در ذهن ثابت نیست چطور دربارهاش حکم کردهاید؟ مگر شیئی که اصلا لا ثابت فی الذهن باشد قابل این است که دربارهاش حکم بشود؟
البته شبههای که در اینجا (در این دو مثالی که ذکر کردیم) هست حتی متوقف بر این نیست که ما در مسأله وجود ذهنی قائل به وجود ذهنی به آن معنا که فلاسفه گفتهاند بشویم که بگوییم هر تصوری که از شیء داریم نحوه وجودی است از آن شیء. به این بیانی که گفتیم، احتیاجی نیست که حتی مطلب را به آن شکل بیان کنیم، برای اینکه مثلا وقتی ما میگوییم: «کلّ لا ثابت فی الذهن کذا» یعنی «کلّ غیر متصور فی الذهن کذا». حالا در اینکه ذهن تصور دارد که بحث نیست؛ اگر بحثی هست راجع به این است که آیا تصور ذهنی شیء، وجود اوست یا وجود او نیست؟
بنابراین اشکال و شبههای که در این مثالها و موارد نظیر اینها هست توقف بر آنقضیه ندارد.
اکنون میخواهیم ببینیم اشکال و تناقضی را که در اینجا هست چگونه میتوان حل کرد. آیا واقعا تناقضی رخ داده است؟ یعنی آیا واقعا این معدوم مطلق در ذهن ما، هم معدوم مطلق است و هم معدوم مطلق نیست؟ آیا «لا ثابت فی الذهن» در آن واحد و از حیث واحد هم لا ثابت فی الذهن است و هم ثابت فی الذهن؟ این را که ذهن هیچ وقت قبول نمیکند که یک شیء در آن واحد هم باشد و هم نباشد [١].
[١] این ایراد را راجع به «موجود مطلق» هم میشود گفت.
استاد: چطور؟
- برای اینکه موجود مطلق هم مثل معدوم مطلق تصورش در ذهن محال است. موجودی که هیچ چیز معینی نباشد، هیچ ماهیت معینی نباشد، بلکه موجود مطلق باشد، این هم تصورش محال است.