مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥٧ - براهین امتناع اعاده معدوم
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٥٥٧
ماهیت شیء تصور میکند و مثلا اگر الف موجود بوده بعد معدوم شده و بعد دو مرتبه موجود میشود خیال میکند این الف بودن خودش چیزی است، وجود بر این الف عارض شده است، پس باز هم الف الف است؛ بعد وجود از این الف سلب میشود یعنی الف معدوم میشود، بعد همان الف که اول موجود بود و بعد عدم عارض او شد بار دیگر وجود عارض همان الف میشود. پس یک «او» یی ما در اینجا داریم، یک «او» ی واحدی داریم، یک هویت واحدی داریم که این «او» ی ما همان ذات الف است که وجود پیدا کرده است، در وقتی هم که معدوم است باز همان ذات است که معدوم است و بار سوم هم همان ذات موجود سپس معدوم شده است که وجود ثانوی گرفته است.
ولی این توهم است. حتی در مورد «معدوم بودن» نیز این توهم به ذهن انسان میآید که خیال میکند که یک ذاتی هست که اول موجود بوده و معروض وجود واقع شده و بعد همان ذات است که معروض عدم واقع میشود، که ملاصدرا یک بحث بسیار عالی در اسفار راجع به خود عدم دارد- که اگر فرصت میکردیم آن را بحث میکردیم- که اینطور نیست که ذاتی هست که وجود پیدا کرده است و همان ذات استمرار دارد در حال عدم، و عدم عارض او شده است و همان استمرار دارد در حال وجود ثانوی، پس یک چیز است که موجود بود، معدوم شد و باز اعاده شد.
اما اگر فهمیدیم که نه، یک شیء وجود که پیدا میکند هویتش همان وجودش است و الف بودنش انتزاع ذهن است، پی میبریم به اینکه اصلا اعاده قابل تصور نیست و محال بودنش امری است بدیهی، زیرا شیء پیش از وجود شیئیت ندارد، اصلا چیزی نیست، بدون وجود و هم محض است؛ هویتش و او بودنش به همین وجودش است. بعد اگر این وجود منقطع شد و تمام شد اینکه ذهن میآید عدمی را به ذاتی نسبت میدهد بعد میگوید این ذات اول موجود بود حالا همانی که موجود بوده است معدوم است، این اعتبار ذهن است؛ یعنی این واقعا یک چیز باقی نیست که در حال وجود بوده و در حال عدم هم استمرار دارد ولی آن وقت موجود بوده و حالا معدوم است. تمام اینها انتزاعات ذهن است؛ وجود که به پایان خود رسید دیگر هویتی در کار نیست. بنابراین، این وجود ثانی غیر از وجود اول است و اعادهای صورت نگرفته است. یک وقت میگوییم این وجود ثانی وجود دیگری است غیر از وجود اول و یک